رویدادها
رويدادهاي ساسي اجتماعي هفته اخير
رويدهاي فرهنگي هفته اخير
رويدادهاي سياسي اجتماعي
رويدادهاي فرهنگي هفته گذشته
رویدادهای فرهنگی هفته اخیر
◄ رويدادهاي فرهنگي هفته گذشته
◄رويدادهاي فرهنگي ماه حمل
جشن نيكوكاري كتاب
◄رويدادهاي فرهنگي
◄اول فروردين روز جهاني شعر
◄تاسیس شعبه دانشگاه الازهر در افغانستان
معرفی برترین های جشنواره کتاب علامه محمود طرزی
تمجيد «معلم دامغاني» از موفقيت جهاني شاعران و نويسندگا
«از ياد رفتن» تنها رمان برگزيده جوايز خصوصي در سال 87
برگزاری اولین نمایشنامه خوانی در خانه ادبیات افغانستا
جايزه‌ي شعر خبرنگاران به الياس علوي رسيد
گلچين صبح « يادمان استاد ناصر نصيب »
رويدادهاي فرهنگي
بررسی کارنامه ادبی عباس آرمان
«عطر لیمو» کتاب تازه ای از محمود جعفری
بررسي‌ شعر عاشورايي ‌افغانستان
ششمين مجمع بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي
«گنجشك تبعيدي» مجموعه شعر تازه محمدحسين فياض
كتاب تازه اي از دكتر عباس پويا
رويدادهاي فرهنگي اين هفته
پنجمين شب از سلسله شبهاي كابل
فیلم خشت و دل در واتيكان
کنگره بین المللی عرس بیدل در تهران

بررسي‌ شعر عاشورايي ‌افغانستان چاپ
محمدحسين فياض   

Image

نشست «بررسي ‌شعر عاشورايي‌افغانستان» از سوي‌خانه‌ي ادبيات افغانستان درتهران، برگزار شد.


پانزدهمين نشست تخصصي مرکز آفرينش‌هاي ادبي که به نقد و بررسي آثارشاعران و نويسندگان افغانستان اختصاص دارد، عصر پنجشنبه 26/10/87 در تهران برگزارگرديد. در اين نشست که با عنوان «بررسي شعرعاشورايي افغانستان» دايرشد، «محمدسرور رجايي» مسئول خانه‌ي ادبيات افغانستان درتهران و «صفرعلي‌‌احمدي» منقبت خوان و مرثيه سراي تواناي‌افغاني حضورداشتند.

در ابتداي اين نشست، آقاي «علي‌مدد رضواني» طي صحبت کوتاهي به پيشينه‌ي مرثيه‌سرايي و مظلوميت شيعيان افغانستان اشاره نمود و گفت: «شيعيان افغانستان، روزهاي سختي را پشت سر گذاشتند تا آنجايي که از سوي‌حاکمان وقت که با پشتوانه‌ي فتواهمراه بود، تکيه خانه‌هاي آن‌ها خراب و يا تبديل به مسجد گرديدند. در همين رابطه شاعري از سوزدل گفت:

ببين کرامت بُت‌خانه‌ي مرا اي‌شيخ

که چون خراب‌شود، خانه‌ي خدا گردد.

اما عشق به عاشورا و کربلا همچنان درميان شيعيان افغانستان باقي‌ماند و اين خصوصيت، نه تنها در مرثيه‌ها و آثار شاعران فارسي، حضور داشت که در ادبيات عاميانه نيز تجلّي‌يافت. مثلاً

خداوندا مرا مرغ‌هوا کو

مقام و منزلم درکربلا کو

اگر درکربلا لايق نديدي

مرا جاروکش امام رضا کو

صفرعلي‌احمدي، نيز درصحبتهاي صميمانه‌ي خود به سيرتاريخي منقبت‌خواني در افغانستان اشاره‌داشته و اظهار داشت: « منقبت‌خواني در افغانستان. نه مکتبي بوده و نه در دست فُضلا و اُدبا. بلکه اين امر به صورت خود‌جوش دربين توده‌ها به وجود‌آمد. اين جانب از سال 1353 در کابل شروع به منقبت‌خواني کردم، زيرا منقبت‌خواني در کابل، شوق و عشق است، با سواد و و تحصيل‌کرده نمي‌خواهد.» در ايران، منقبت خواني را از سال 82 به بعد با حضور در «انجمن نغمه‌سرايان‌مذهبي» جدي گرفتم که از آن زمان به بعد، هفده قصيده و شعر نيز درباره‌ي اهلبيت (ع) سروده‌ام و درسرايش اين اشعار بدون ترديد، يک سري عنايات از سوي معصومين ع بوده است. ورنه سرايش‌هيچ‌شعرمذهبي و آييني بدون توجه آن بزرگان امکان پذيرنمي‌باشد.»

Image

آقاي احمدي در بخش ديگري از صحبتهايش گفت: «منقبت‌خواني، غير از مدّاحي و روضه‌خواني رايج امروزي است. در گذشته، مدّاح به شاعري گفته مي‌شد که که کارش نعت بود. مثلاّ خاقاني، نعت مي‌گفت. همين طور «ملامحسن‌کاشي» که محتشم کاشاني‌ از او پيروي کرده، نعت مي‌گفت که هفت بند او را تمام منقبت‌خوانان افغانستان از حفظ بودند.» صفرعلي‌احمدي، در آخر يک رباعي و قصيده‌ي خود راجع به بانوي قهرمان کربلا را با اجراي زيبا و دلنشين خود به خوانش‌گرفت که با احساس‌گرم او، محفل، حال ديگري به خودگرفت که درپايان گزارش، آن رباعي و قصيده را به خوانش‌مي‌گيريم.

محمد سرور رجايي، سخنران بعدي نشست نيز در صحبتهايش اظهار داشت‌: «شعر‌عاشورايي و شعرآييني، در واقع از همان روز عاشورا با رجزخوانيهاي ياران امام‌حسين (ع) آغاز شد. مثلاً اين رجزِعلمدارکربلا: «والله ان قطعتموا يميني / انّي اُحامي ابداً عن دنيي...» خود، شعر است. در ادبيات‌فارسي، شعرآييني از قرن چهارم به بعد آغاز شد و تمام بزرگان ادب فارسي، به نحوي به کربلا و عاشورا پرداخته اند. مثلاً اين غزل مولانا: «کجاييد اي شهيدان خدايي/ بلا جويان دشت کربلايي» و يا اين مصرع از غزل بيدل « آيينه در کربلاست، ما همه بي‌غيرتيم» شاهدي بر اين ادعاست.

اما شعرعاشورايي افغانستان را بايد به دو بخش قبل و بعد از انقلاب تقسيم بندي کرد: البته پيش از انقلاب اسلامي افغانستان، حکام اين کشور نخواستند، ادبيات؛ آن هم ادبيات آييني رشد کنند. با آن هم پيوند مردم و عاشورا را شعر و نوحه نگه‌داشت. « ذاکرخواني» که با اجراي گروهي همراه بود، يکي از آن موارد است.

 در عرصه‌ي شعر، از پيشگامان شعر عاشورايي مي‌توان از از مرحوم سيدکاظم‌بلبل نام برد. مي گويند در چنداول، سماوارخانه‌اي بوده که منقبت‌خوانان در آنجا منتظر مي‌نشستند تا جديدترين اثر آقاي بلبل را به دست آورند و بدين ترتيب منتشر نمايند.

 پس از ايشان، شهيدبلخي در عرصه‌ي شعرعاشورايي، غوغا کرد. اما با تأسف آنچه بايسته و شايسته‌ي او بود، اين‌شعرها منتشرنشد. شهيد اسماعيل‌بلخي تلاش‌مي‌کرد که جنبه‌ي عامه‌پسندي شعرهاي عاشورايي‌اش را حفظ‌کند، ولي از اين‌نکته هم غافل نبود که جنبه‌هاي فکري، انقلابي و روشنگري عاشورا را در اين شعرها فراموش نمايد. اين‌حالت را در شعرهاي عاشورايي او از جمله در غزل زير مي‌توان‌ديد:

تأسيس‌کربلا نه فقط بهر ماتم است

دانشسراي مکتب  اولاد آدم است و...

پس از شهيد بلخي 1349 تا اوائل انقلاب، شعر عاشورايي افغانستان به رکود مبتلا شد، اما اين وضعيت با قدم گذاشتن شاعران جوان و در وادي ادبيات و در ديارمهاجرت، تغييرکرد که در واقع مي‌توان‌گفت کارهاي‌خوبي‌صورت‌گرفت. آقاي قدسي، سيدضيا قاسمي، شريف سعيدي، قمبرعلي‌تابش، حميد مبشر و... آثار ماندگاري را در اين زمينه آفريدند.

اکنون متأسفانه، وضعيت شعرعاشورايي افغانستان نگران کننده است. مثلاً من بيست نسخه از کتاب‌دوستان را بررسي‌کردم و به اندازه‌ي بيست شعرعاشورايي پيدا نکردم؛ در حالي که انتظار جامعه‌ي ما بسيار زياد بوده و اين وضعيت، در شأن شاعران معاصر نيست. به عنوان مثال، خانم «زهراحسين زاده» با وجودي که خود دانشجوي حوزه‌ي ديني‌است و کلامش از استواري‌خاص برخوردار است، يک غزل درباره‌ي عاشورا دارد، درحالي که انتظار مي‌رفت، ايشان بيش از اين، بايد کار مي‌کردند. اين وضعيت تقريباً شامل‌حال تمامي دوستان است. اما آنچه بيشتر مايه‌ي تأسف است، وضعيت شاعران نيمه‌ي دوم دهه‌ي هفتاد، مخصوصاً، دهه‌ي هشتاد است که از اين جهت، بسيار تنزّل کرده‌اند. روشن است که در فضاي عاشورا و با الهام از پيامهاي حياتبخش آن، مي توان به خوبي پرواز کرد و شعر سرود، اما شاعران ما از آن غافلند.

درپايان، خوانندگان محترم را به خوانش شعرهاي آقاي احمدي، اين پيرمرد روشن‌دل مهمان مي‌کنم:

زينب (1)

تو مطلع شعر نابِ عشقي، زينب!

بيت الغزل کتاب عشقي، زينب!

تا خطبه‌ي کوفه را شنيدم، گفتم:

پيغمبر انقلاب عشقي زينب!

 

زينب (2)

مهِ گردونِ عصمت، زهره‌ي برج حيا، زينب

يگانه گوهر بحرعفافِ کبريا، زينب

پيامبرسيرت و زهرا جلال و مرتضي‌صولت

ضياي ديده‌ي شاهنشهِ هردوسرا، زينب

سرور‌ِ سينه‌ي‌حيدر، عروسِ‌شرع را زيور

چو نام نازنينش زينت شيرخدا، زينب

حسن‌خوي وحسن‌بوي وحسن‌خُلق وحسن‌سيما

مشير و مستشارِخامسِ‌آل‌ِعبا، زينب

بهار روضه‌ي رضوان، رياض‌ِشرع را ريحان

شميم لاله‌زار «يا»و«سين» و «طا» و‌«ها» زينب

نبوت را بهين‌گوهر، ولايت را مهين‌دختر

امامت را گزين‌ياور به هرصبح و مسا، زينب

وفا و صبرو ايثار و ثبات و استقامت را

چو عصمت برده ارث از مادرش‌خيرالنّسا، زينب

حريمش را ملک دربان، زِصبرش انبيا، حيران

که ديده شيرزن چون قهرمان‌کربلا، زينب؟

يدالله، قدرت الله، حشمت الله, خوانمنش زان رو

که دارد چون پدر در آستين، دست‌خدا، زينب

شد از آن زينت‌هستي که در ديباچه‌ي‌خلقت

به زين‌الاَب مسمّي‌شد زسوي کبريا، زينب

ضيا بخشيد از شمع وجودش بيت عصمت را

به صبح پنجم از ماه جماديَ الاُولي، زينب

چو مريم مي نمودي خوان‌نعمت زآسمان نازل

مرخص گرنمودي فضّه‌اش را بر دعا، زينب

خطابِ «لن‌تراني» کي شنيده چون کليم‌الله

نواي «ربِّ ارني» گر زدي در نينوا، زينب

پي‌ احياي دين در انقلاب سرخ‌ِعاشورا

نمود الحق وفا برگفته‌ي «قالوا بلي» زينب

زطوفان حوادث بر نجات فُلک آزادي

شجاعت، بادبان شد عشق، لنگر، ناخدا زينب

به همراه ‌شه‌خوبان در آن صحراي پرغوغا

به مردي در ره دين کرد دينش را ادا، زينب

بسي تن‌‌هاي بي‌سر ديد اندرخاک وخون غلطان

بسي سرهاي بي‌تن را به روي نيزه‌ها، زينب

نه کس برسرزنان، نه مو پريشان ديده‌ اش هرگز

نه گوش آه و افغانش شنيد، اي مرحبا، زينب

پيام خسرو اورنگِ اقليمِ شهادت را

ببرد از کربلا مردانه تا شام بلا، زينب

به هر منزل به هر محفل به هر مجلس به هر مأوا

به نطق آتشينش کرد طوفانها به پا، زينب

چو ديد آن‌ هاي‌وهوي‌ و قال‌وقيل کوف را يکسر

نمود امر: «اسکتوا» بر آن گروه بي‌حيا، زينب

جَرسها ماند ساکت، اسبها از شيهه شد خاموش

نفس را حبس کرد از قدرتش در سينه‌ها، زينب

ملک در نُه فلک حيران شد از آن خطبة غرّا

که کرد ايراد چون بابش علي‌مرتضي، زينب

به نيروي يداللّهي و نطق قدرت اللّهي

به کوفي کرد عشرت را مبدل برعزا، زينب

چو درشام غم افزا پا نهاد آن زهرة زهرا

قيامت ها به پاکرد از بيان خطبه ها زينب

بريد با تيغ منطق رگ رگِ ارباب باطل را

چو واردگشت درکاخ يزيد بي‌حيا، زينب

براي آن که شمع ره شود گمگشته راهان را

رقيّه راچوگوهر درخرابه دادجا، زينب

پس از فتح نمايان با سرافرازي و پيروزي

لواي فتح و نصرت را زد اندرکربلا، زينب

به مدحش«احمدي» آورد اين اشعار سوزان را

بود کز لطف گردد شافعش روز جزا زينب

 


یادداشت های بازدیدکنندگان

بررسی امنیتی. لطفا کد امنیتی را وارد کنید گوش دادن به کد

 

منوی اصلی
صفحه اصلی
سینما
طرح های آینده
دین
در باره ما
حقوق
تاریخ
جستجوی پیشرفته
اندیشه
اقتصاد
جامعه
   
شعر
موسیقی
داستان
زبان و ادبیات
تیاتر
   
شماره جدید
متفرقه
سطر اول
طنز
آرشیو مطالب
گالری عکس
تماس با ما
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
تبلیغات
سالنامه فرهنگي دردري منتشر شد سالنامه فرهنگي دردري منتشر شد
شماره جديد فصلنامه خط سوم منتشر شد شماره جديد فصلنامه خط سوم منتشر شد
قصه های هزاره های افغانستان قصه های هزاره های افغانستان

  تعداد کل بازدیدها

website monitoring service
website monitoring service

 

 
    Copy right 2007-2008
All rights reserved for dorredari.com