رویدادها
رويدادهاي ساسي اجتماعي هفته اخير
رويدهاي فرهنگي هفته اخير
رويدادهاي سياسي اجتماعي
رويدادهاي فرهنگي هفته گذشته
رویدادهای فرهنگی هفته اخیر
◄ رويدادهاي فرهنگي هفته گذشته
◄رويدادهاي فرهنگي ماه حمل
جشن نيكوكاري كتاب
◄رويدادهاي فرهنگي
◄اول فروردين روز جهاني شعر
◄تاسیس شعبه دانشگاه الازهر در افغانستان
معرفی برترین های جشنواره کتاب علامه محمود طرزی
تمجيد «معلم دامغاني» از موفقيت جهاني شاعران و نويسندگا
«از ياد رفتن» تنها رمان برگزيده جوايز خصوصي در سال 87
برگزاری اولین نمایشنامه خوانی در خانه ادبیات افغانستا
جايزه‌ي شعر خبرنگاران به الياس علوي رسيد
گلچين صبح « يادمان استاد ناصر نصيب »
رويدادهاي فرهنگي
بررسی کارنامه ادبی عباس آرمان
«عطر لیمو» کتاب تازه ای از محمود جعفری
بررسي‌ شعر عاشورايي ‌افغانستان
ششمين مجمع بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي
«گنجشك تبعيدي» مجموعه شعر تازه محمدحسين فياض
كتاب تازه اي از دكتر عباس پويا
رويدادهاي فرهنگي اين هفته
پنجمين شب از سلسله شبهاي كابل
فیلم خشت و دل در واتيكان
کنگره بین المللی عرس بیدل در تهران

♦ گفت و گوي انترنتي با مصطفي اعتمادي چاپ
◄سيد ابوطالب مظفري   

mostafa_etemadi2000: سلام مجدد، اميد که آماده شده باشيد که دروغ گو نشوم! وضع انتر نت خوب نيست.

abotalibm: بلي در خدمتم.

mostafa_etemadi2000: يگ وقت اگر قطع شد گناه کار نيستم.

abotalibm: خدا نكند.

mostafa_etemadi2000: خوب.

abotalibm: چون گفت و گوي من روي تجربيات زندگي شما است، خوب است با معرفي خودتان شروع كنيد.

mostafa_etemadi2000: نامم مصطفي است پدرم گرديحسين از ارزگان بزرگ و دايکندي ولسوالي خدير، منطقه دره خودي قريه بزي.

abotalibm: ادامه بدهيد.

mostafa_etemadi2000: درس طلبه گي خوانده ام. از سال 1352 با مسايل سياسي و انقلابي آشنايي گنگ و مبهم پيدا کردم و در سال 1353 در احتجاج عليه حکومت محلي همراه با علما و معليمين اشتراک کرده وخزان همان سال براي اداه تحصيل به ايران رفتم.

mostafa_etemadi2000: در هرات با سيد حيدر محمودي از پيش آهنگان بيداري و آگاهي آشناي مختصر حاصل کرده و ادامه آن در ايران بدل به همراهي اي شد که تا کنون گرفتارم.

abotalibm: چه وقتي به صف جهاد پيوستيد؟ از اين بخش هم بگوييد.

mostafa_etemadi2000: درسال 1356 تشکيل گروه مخفي داده و از اول کودتاي هفت ثور وارد کارهاي عملي شدم.

abotalibm: بخش سوم زندگي شما را به گمان من سياست تسخير كرده در اين باره هم مختصر توضيح بدهيد.

mostafa_etemadi2000: در سال 1358 وارد منطقه شدم وما اولين ادمهاي بوديم که با کتاب وگيستيدنر وماشين تحرير وارد شديم. البته 55 و56 و57 هم کتابهاي زياد در داخل فرستاديم.

mostafa_etemadi2000: کل عشق و آرزويم  برابري مردمم با ديگران بوده که تا کنون به اين آرزو وعشق زنده گي مي‌کنم و تمام کار و بيکاريم را فرا گرفته.

abotalibm: خوب جناب اعتمادي اگر لحن سوال من گاهي ظاهر تلخي داشت دلگير نشويد.

mostafa_etemadi2000: شما هر چي دل تان ميخواهد پرسان کنيد.

abotalibm: من قبل از اين زندگي شما را در سه بخش تقسيم كرده بودم كه خودتان هم تا حدودي اشاره كرديد و حالا سوالا ت من هم روي هركدام از اين بخشهاست.

mostafa_etemadi2000: امر کنيد.

abotalibm: سعدي مي گويد صاحبدلي به مدرسه آمد ز خانقاه / بگسست عهد صحبت اهل طريق را

mostafa_etemadi2000: اگر نامش را زندگي گذاشته بيتوانيم.

abotalibm: شما اول طلبه بوديد در اين شغل چه ديديد كه رها كرديد و به فعاليت اجتماعي پرداختيد؟

abotalibm: آيا اجبار بود يا اختيار

mostafa_etemadi2000: من از اول با طلبه گي ميانه خوب نداشتم ولي وقتي کمي سر عقل امدم از طلبه گي، چيز فهميدن را و کار کردن را بر گزيدم.

abotalibm: چرا ميانه خوب نداشتيد دليل داشتيد؟

mostafa_etemadi2000: من تا کتاب مطول را اجبارا خواندم و بعد آن را با علاقه البت کتابهاي اخوندي يك ربع خواندنم را احتوا ميکرد.

abotalibm: مي خواهم بدانم مجموعه دلايلي كه شما را نسبت به اين حرفه دلسرد مي‌كرد چه بود؟

mostafa_etemadi2000: با روحيه ام نمي‌خورد چون زياد پسر شوخ مردم آزار تن نده به هيچ قاعده و قانون بودم. گروپ و دسته و شاخ بشاخ شدن را دوست داشتم. اخندي توام با ارامي وادب بود.

abotalibm: پس از اول قومندان بوديد؟ و به همين دليل هم رفتيد سراغ كار دلخواه تان؟

mostafa_etemadi2000: من از سالهاي بسيار کوچکي به دنبال دسته و گروپ و مردم آزاري و دزدي و سخاوت و چيز داشتن و بعد به ديگران تقسيم کردن بودم.

abotalibm: كدام آسيب شناسي معرفتي و رفتاري از همسلكان و در كل نظام آخوندي نداشتيد؟

mostafa_etemadi2000: من از اول آرزوداشتم که مثل اوغانهاي تفنگ ميداشتم وروز چند پوليس مي‌کشتم.

abotalibm: از كجا اين فكر در ذهن شما تبديل به يك آرامان شده بود؟

mostafa_etemadi2000: وقت به هوش آمدم با چهره هاي راستين چون شهيد محمو دي، افتخاري سرخ،  خامنه اي، علي تهراني، طبسي  اشناي نزديگ پيدا کردم و لذا اخندي برايم کدام ننگ نمي امد، بلکه بسيار خوب درک داشتم.

mostafa_etemadi2000: قريه ام بزي که به اندازه مکه دوستش دارم نيم اش تا کنون بدست اوغانهاي کاکري است وکوچيهاي زيادي در تابستان در منطقه سرازير مي‌شد وهميشه به مردم محل زور مي‌گفت. با آنکه پدرم هميشه از افغانها زور بود و مه هميشه آرزو مي‌کردم مثل پدرم باشم ولي با نفر و تفنگ بيشتر.

abotalibm: پس يك مشكل تاريخي است؟

mostafa_etemadi2000: آقاي مظفري من هميشه يك سوسياليت مسلمان بوده وهستم.

 abotalibm: وقتي به نفر و تفنگ بيشتر دست يافتي توانستي به آرزوهايت جامه‌ي عمل بپوشاني؟

mostafa_etemadi2000: متا سفاته نه.

abotalibm: خوب با اين تفنگ و افراد چكار كرديد؟

mostafa_etemadi2000: تنهاچيزي که باعث قناعتم شد بيرون کردن کوچيها بود که پيش از من ديگران نقش  بيشتر داشتند و مانع کشتار صادقي شدن که اين بخش زندگي ام بسيار برايم خوش آيند است.

abotalibm: كدام صادقي؟

mostafa_etemadi2000: غرض صادقي صادقي نيلي است که بسيار بي محابا و لجام گسيته دست با اعدام وکوچ اجباري مردم زده و يگ آدم کش حرفه‌اي بود.

abotalibm: وارد دوره دوم زندگي شما ميشم كه از مدرسه دل كنديد و مجاهد و يا قومندان شديد؟ در اين دوره چه كارهاي كرديد؟

mostafa_etemadi2000: اولين اقدامم تشکيل کتابخانه توحيد و تاسيس کلاسهاي ايد ئولوزي به سرپرستي سردار رشيد، امان الله موحدي بود. و اعزام نيروها به سوي کابل، ورث، غزني، دايکندي و يا ارزگان و شمال و تعليمات چريکي دادن به بچه ها و فرستادن معليمين چريکي در تمام مناطق.

abotalibm: اينها بر عليه روسها بود يا رقباي داخلي مانند اوغانها  و صادقي؟

mostafa_etemadi2000: همه گروپهاي اوليه ما در جبهه هاي جنگ عليه روسها گسيل شدند که سيدهاي پر افتخار ميان طاق، جز دومين هاي شان بود. ما اصلا طرحي در ار تباط با نيروهاي داخلي نداشتيم، abotalibm: برايم جالب است شما هنوز به رفتارهاي آن زمان تان نگاه انتقادي نداريد؟

mostafa_etemadi2000: اين چند مورد را نه.

abotalibm: يعني به آنها باور داريد و از آن رفتارها دفاع  مي كنيد؟

mostafa_etemadi2000: بلکه اگر چنين موردي پيش آيد، باز هم قوي تر از گذشته اقدام خواهم کرد.

mostafa_etemadi2000: من از اول عاشق آزادي و برابري بوده و هستم و هر مانعي را برنمي‌تابم.

abotalibm: براي آزادي و برابري حاضريد هركاري بكنيد؟

mostafa_etemadi2000: هر کاري که اين دو اصل اجازه بدهد.

abotalibm: اما باور من در باره شما اين بوده كه يك قومندان خوب هم نشديد و از اين شغل هم بيرون رفتيد چنانكه از طلبگي. يعني روحيه شما را تا آنجا كه من شناخت دارم طوري مي بينم كه در لايه هاي پنهانش خشونت بي منطق را بر نمي تابد  درست است؟

mostafa_etemadi2000: خوب رفتي؟

abotalibm: از نظر خودت دليلش چه بود؟

mostafa_etemadi2000: من ايمان به اصولي دارم که براي حصول آن در حد امکان از ابزار روز استفاده مي‌کنم. اما مي‌ماند آنکه قومندان خوب بودم يا نه؟ بايد کسانيکه تحت قومنده ام بوده‌اند قضاوت کنند.

abotalibm: خوب پس فكر مي كني قومندان خوب بوده اي؟ چه دست آوردهايي داشته اي كه از اين سخنت دفاع كند؟

mostafa_etemadi2000: دوست عزيز چند اصل را فراموش نکن: 1- آدمهاي دهاتي هميشه فداکار عملي و صاف هستند. هر آنچه را مي انديشند مي‌گويند و عمل مي‌کنند و از ارزشهاي شان تير نميشوند. - 2 کمي احمقند. 3-  به آينده کمتر فکر ميتوانند.

abotalibm: قومندان خوب به نظر من يعني مسعود كه توانست با جنگ و خشونت به شيوه هاي خودش، تاريخ منطقه خودش را تغيير بدهد

mostafa_etemadi2000: خوب هزاره بودن وشيعه بودن ودهاتي بودن را از ياد نبريد. از همه گذشته من در تمام عمرم در درون حزبم ملعون ومطرود بودم و منطقه عملم منزوي دور از مناطق حادثه خيز بود.

abotalibm: در ميان هزراره ها چرا يك چنين قومنداني ظهور نكرد؟

mostafa_etemadi2000: همان دلايل که پيشتر ياد اورشدم.

abotalibm: شما اين امور را مانع رشد مي دانيد؟

mostafa_etemadi2000: و يگ چيز را از ياد نبر که من از ساليان بسيار پيش به دوستان عرض  کردم که در جهان سوم هيچ آدمي به استعداد ذاتي اش کلا ن نشده، بلکه اين قدرتهاي منطقه اي و بين المللي بوده که آدمها را با لا و پاين آورده.

mostafa_etemadi2000: بلي مجموع اين مسايل به نظر ناقص حقير مي ايد

abotalibm: به عنوان يك مجاهد اگر بخواهي نقدي داشته باشي از كاركرد خود و همقطارانت، چه خواهي گفت؟

mostafa_etemadi2000: من کدام نقد مشخصي از همکارانم ندارم، ولي خودم همه نقص و کمبود بوده و هستم و صميمانه مي‌گويم که هر آنچه خوب بوده ديگران کرده و همه بديها از من.

abotalibm: يعني آنچه در دروان اين سالهاي جنگ رخ داد همه را قبول داري؟

mostafa_etemadi2000: مظفري صاحب آن همه عشق و انرژي و صفا که آنها داشتند به تخيل ميماند تا واقعيت. من در ساحه عمل خود و دوستانم پيامد همه اش را قبول داشته و دارم و اين مسئوليت را در حضور اخضر ابراهيمي و سيما ثمر و خليل زاد پذيرفتم. خوب است که شما از نزديک با ان بزرگان اشنا نبوديد والا از اينکه آنها همه رفتند و من مانده ام به من لعنت ميفرستاديد. وبسيار متاسفم که با ان باور ها نرفتم  و بسيار خساره کردم از ماندن.

abotalibm: خوب وارد سومين فصل زندگي شما مي شويم كه سياست است. مدتي بود كه شما را در كنار رهبران سياسي مي ديدم و اين نشان مي داد كه دوست داريد وارد اين مرحله شويد. چه شد؟

mostafa_etemadi2000: مظفري صاحب شما چي مي‌دانيد که در فصل بهار وتابستان مردم چاروق نو به پا نميتوانيستند وحتي دگمه نو به اسکت شان دوخته نمي‌توانيستند، ولي اين ها ايستادند وجان دادند تا مردم شان وزير شود و والي و سفير و استاد دانشگاه و قومندان ولايت و زون.  

abotalibm: خيلي نگاه تان به نگاه شاعران نزديك است.

mostafa_etemadi2000: برادر حال هم من به آن تعلقات فکري و ذهني ام گرفتارم. اگر کسي را به صورت شخصي بدم مي آيد و باز هم در کنارش مي‌باشم، براي آنست که اوضاغ بسيار شکننده و نازک است. وپرهيز دارم از انکه من هم زاهدي  شوم و يا ......

abotalibm: در عرصه سياست چه مي كنيد؟

mostafa_etemadi2000: هيچ کاره ام . و سياست بسيار قدرت مندتر از توان مه است. و من هرگز فکر آنکه به اين وادي وارد شوم نکرده ام، ولي به دنبال هر نسيمي که بوي عدالت و ازادي بدهد روانم و در حقيقت سرگردان خيالات خود.

abotalibm: چرا كدام مقام نگرفتيد؟

mostafa_etemadi2000: اول آنکه لياقت اش را نداشتم، دوم آنکه صلاحيت اش را نداشتم، سوم آنکه ندادند، چهارم انکه نميتوانيستم.

abotalibm: مگر قرار است بدهند؟ مگر بقيه صلاحيت دارند؟ مگر بقيه مي‌توانند؟

mostafa_etemadi2000: خوب شما حتما به ياد داريد که مقام ها را دنياي متمدن تقسيم کرد که ماها در چمچه نبوديم ونيستيم ونخواهم بود.

abotalibm: چه شد از آن ادم عملگراي كه در جواني بويد، اينك اين‌قدر آرام شده ايد؟

mostafa_etemadi2000: صلاحيت از ان بزرگان است که پيشتر گفتم. راست اش حال هم شب و روز به دنبال شيطنت هم، ولي قدرتي کوکم نميکند و لذا ابترم.

abotalibm: فكرنمي كني تنت به تن روشنفكران ايدآل طلب خورده، لذا هم خدا را از دست داده اي و هم خرما را؟

mostafa_etemadi2000: مه بسيار شرتر از سابقم.

abotalibm: نمود اين شر را ما نمي بينيم.

mostafa_etemadi2000: دوستم من گاهگاهي عمل هم مي‌کنم و بسيار شلوغ پلوغهاي زياد دارم، ولي اين حقيقت است که سيد حسيني مزاري، يك هزار برابر من وزن داره.

mostafa_etemadi2000: مي‌توانيد از دوستان پرسان کنيد. شر من به اندازه مورچه است ديگر.

mostafa_etemadi2000: خوب  تمام نميشه؟

abotalibm: اين روزها را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

mostafa_etemadi2000: راستي مظفري به غير شما ديگران همه هم خدا را دارند وهم خرما را.

mostafa_etemadi2000: من بسيار نگران ايتده اين مردم بد بخت هستم. روزهاي پيش روي اگر کرزي نيايد بسيار تاريک خواهد بود. که امدن کرزي هم کم سو است.

abotalibm: يعني كرزي هنوز يك اميد است براي اين ملت؟

mostafa_etemadi2000: کرزي عامل بد بختي اوغانها است. و اين برايم وسوسه کننده است

abotalibm: به چه دليل؟ يعني چه كار كرده كه اين‌ گونه فكر مي كنيد؟

mostafa_etemadi2000: کشتار و بيخانماني و آواره گي و بد نامي آنها که نسل ها سردار بوده.

abotalibm: مگر كرزي نبوده كه اوغانها را از شكل يك تعداد تروريست منفور تحت تعقيب ضد فرهنگ، به يك قدرت بزرگ و مهيب تبديل كرده كه حالا همه توجهات معطوف به آنهاست؟

mostafa_etemadi2000: خوب زير توجهات را اگر ارزيابي کنيد  بسيار چيز ها است. اگر آنها سر جاي شان مي‌ماندي لابد دنيا امروز به رسميت شناخته بودند. ولي امروزچي؟ هم تروريست وهم کشنده وهم کشته شده.

abotalibm: اين مسئله هشت سال پيش بود. آيا كرزي  پنج سال آينده نيز اين خواهد  بود؟

mostafa_etemadi2000: بلي چون توان جمع کردن را ندارد و آنکه معا ونت دوم نها دينه مي‌شود با چند پست ديگر. ومردم ما قشر وسيعي از تحصيل کرده ها را به وجود آورده و در درون حکومت جا بجايي وسيع تر انجام مي‌گيرد.

abotalibm: راستي از هزاره‌ها چه كساني در انتخابات هستند و چه تدابيري داريد؟

mostafa_etemadi2000: فعلا بشر دوست ديوانه.

abotalibm: نظرت در باره بشر دوست چيست؟

mostafa_etemadi2000: يگ ادم به تمام معني بي هويت.

abotalibm: به نظر من يك ساختار شكن است.

mostafa_etemadi2000: وخدا نکند که از آدرس مردم ما اين طور نفر حکومت را قبضه کند.

abotalibm: كاري كه هيچكدام از روشنفكران و قومندانها و سياستمداران هزاره نتوانستند انجام بدهند

mostafa_etemadi2000: هر ديوانه اي سا ختار شکن است از ان جمله حقير فقير.

abotalibm: كاري ندارم كه به حكومت مي رسد يا نه، اما اينكه يك آدرس جديد ولو بي هويت به گفته شما غير از آدرس خليلي و محقق ايجاد كرده كه كار و بارش با آنها شبيه نيست، خودش حرف كمي نيست؟

mostafa_etemadi2000: ايشان هم تا کنون کدام کار بر جسته بجز هر روز رسواي در پارلمان نداشته.

abotalibm: كار برجسته انتظار بزرگي نيست؟ لازم نيست كار برجسته انجام بدهيد كارهاي خرد انجام بدهيد اما رو به جلو و ساختار شكنانه.

mostafa_etemadi2000: ببين ترسم از اين که کسان بيايند که از اين دوخائن، شهيد ساخته شود. داستان کفن دوز و پسران. ما نياز به مشروعيت و مقبوليت  داريم نه به ديوانگي و يا  فرصت طلبي و يا ديگر چيز ها.

abotalibm: چند دقيقه قبل از همان ديوانه ها دفاع مي كردي و برايشان روضه خواندي. چه شد كه اينجا مشروعيت خواه شدي؟ همان آرمانهايي كه شما ازش دفاع مي كردي با يك همچين ديوانگي هاي شكل گرفته است؟

mostafa_etemadi2000: مردمي که هويت شان، وجود شان، گپ شان، حق شان، مظلوميت شان، همه و همه زير سئوال است، نياز به تدبير هوشيارانه وعصري و مدرن دارند، نه ساختار شكني که موجوديت را در خطر اندازد.

abotalibm: اگر نه عقلانيت خليلي و مشروعيت ايشان كه بوده وهست.

mostafa_etemadi2000: آخر اين مرد هويت ندارد و خواسته ندارد و ادرس فکري سياسي ندارد و حتي به جغرافياي آرزوهايم نزديک نيست.

abotalibm: برخلاف ايشان، من فكر مي كنم استاد خليلي همان آدم است كه خيلي خوب مي ‌تواند عقلاني عمل كند.

mostafa_etemadi2000: عقلانيت ايشان شخصي و فردي است نه جمعي. بخت مردم ما همين است. به گفته آن ضرب المثل که «يگ گاو دارم از خانه بيرون نمي‌شود و ديگري در خانه نمي‌رود.»

abotalibm: بلي جالب است.

mostafa_etemadi2000: مگر ما مجبوريم در تئوري هم يكي از اين دو را پذيرا باشيم؟

abotalibm: خوب عزيز جان از چشم يك مجاهد دنيا را چگونه مي ديدي و حالا از چشم يك سياستمدار چگونه مي بيني؟

mostafa_etemadi2000: مه هميشه به دنيا خوش بينم  و زندگي را در سايۀ آرزوهايم قابل تحمل تا کنون ديده ام و تا کنون قصد نداشته ام سياست باز باشم و الا پيشا پيش بايد وسايل خودکشي را آماده داشته باشم. من هميشه مبارزم. و در سايه اين آرزوها خوشم.

abotalibm: يك حادثه تأثير گذار در زندگيت را بگو و نيز يك شخصيت تأثير گذار را نام ببر.

mostafa_etemadi2000: زنده گي ام هميشه با غم همراه بوده. بزرگترين حادثه زندگي جمعي ام شهادت موحدي و حادثه زندگي شخصي ام مرگ نا گهاني سال گذشته کوچک ترين برادرم  بود.

mostafa_etemadi2000: خوب اصل سئوال را نفهميده جواب گفتم

mostafa_etemadi2000: آغاز انقلاب ايران و شکست کمونيسم در روسيه اهم حوادث بود.

mostafa_etemadi2000: شخصيت تاثير گدار شهيد سيد حيدر محمودي و شريعتي. خوب ديگه؟

abotalibm: در طول سالهاي جنگ پيش آمده كه نگاه مضطرب و نگران يك انسان گرفتار قلبت را لرزانده باشد؟

abotalibm: خسته شدي ظاهرا؟

mostafa_etemadi2000: نه با شما خسته شدن ؟ عجب کم لطفي دوستم.

mostafa_etemadi2000: مه هميشه اشکهايم روان است البته اين را فقط خودت داشته باش.

abotalibm: كمي تايپ كردنت كند بود، و اگر نه مي‌شد حرفهاي زيادي زد.

mostafa_etemadi2000: بلي  ديگر.

abotalibm: من حرفهايي داشتم كه بگويم، اما با اين وضع بايد تا شب معطل تان كنم. اما در كل جالب بود و نگاه متفاوت تان نسبت به جهاد برايم جالب بود، چون خودم هم تا حدودي اين گونه فكر مي كنم.

mostafa_etemadi2000: راستي آدمي که از شعر دنبوره نامه چون مادر مرده گريان است، فکر مي‌کني چقدر آدم است؟ من همه وقت در خدمتم اگر اين گونه چرند يات بدرد بخورد.

abotalibm: اگر اين چيزها نبودي، فكر مي‌كردي من با تو رفيق باشم و اين رفاقت ما ادامه پيدا كند و من بيايم با شما گفتگو كنم؟

mostafa_etemadi2000: درست است.

abotalibm: بعضي سوالات از اين بابت بود كه من بايد مصاحبه مي كردم و اين حكم مي كرد كه گاه سوالات بي رحم بكنم.

mostafa_etemadi2000: افتخارم همين لطفها است. خوب است که چنين باشد.

abotalibm: من بيخود و تو بيخود ما را كه برد خانه/ من چند تو را گفتم كم خور دو سه پيمانه

mostafa_etemadi2000: آري 

abotalibm: حق يارت

mostafa_etemadi2000: آري

mostafa_etemadi2000: آري

mostafa_etemadi2000: آري

mostafa_etemadi2000: يا الله

mostafa_etemadi2000: هميش سرخ روي باشي بزرگ مرد.


یادداشت های بازدیدکنندگان

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۱۲-۲۷ ۰۱:۰۷:۱۰
اقای اعتمادی ادعا های بزگر کرده است، ولی اگر این ادعاها راست باشد، تبدیل شدن به یک مخبر خلیلی برایش خیلی ذلت است

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۳-۲۱ ۱۰:۲۳:۳۷
جناب آقاب اعتمادی ازبعضی مسایل....

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۳-۲۱ ۱۰:۳۵:۱۷
محمدمیثم موحدی ایمیل آدرس: (maysam
جناب آفای اعتمادی واقعاًبزرگ هست. 

بررسی امنیتی. لطفا کد امنیتی را وارد کنید گوش دادن به کد

 

منوی اصلی
صفحه اصلی
سینما
طرح های آینده
دین
در باره ما
حقوق
تاریخ
جستجوی پیشرفته
اندیشه
اقتصاد
جامعه
   
شعر
موسیقی
داستان
زبان و ادبیات
تیاتر
   
شماره جدید
متفرقه
سطر اول
طنز
آرشیو مطالب
گالری عکس
تماس با ما
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
تبلیغات
سالنامه فرهنگي دردري منتشر شد سالنامه فرهنگي دردري منتشر شد
شماره جديد فصلنامه خط سوم منتشر شد شماره جديد فصلنامه خط سوم منتشر شد
قصه های هزاره های افغانستان قصه های هزاره های افغانستان

  تعداد کل بازدیدها

website monitoring service
website monitoring service

 

 
    Copy right 2007-2008
All rights reserved for dorredari.com