رویدادها
رويدادهاي ساسي اجتماعي هفته اخير
رويدهاي فرهنگي هفته اخير
رويدادهاي سياسي اجتماعي
رويدادهاي فرهنگي هفته گذشته
رویدادهای فرهنگی هفته اخیر
◄ رويدادهاي فرهنگي هفته گذشته
◄رويدادهاي فرهنگي ماه حمل
جشن نيكوكاري كتاب
◄رويدادهاي فرهنگي
◄اول فروردين روز جهاني شعر
◄تاسیس شعبه دانشگاه الازهر در افغانستان
معرفی برترین های جشنواره کتاب علامه محمود طرزی
تمجيد «معلم دامغاني» از موفقيت جهاني شاعران و نويسندگا
«از ياد رفتن» تنها رمان برگزيده جوايز خصوصي در سال 87
برگزاری اولین نمایشنامه خوانی در خانه ادبیات افغانستا
جايزه‌ي شعر خبرنگاران به الياس علوي رسيد
گلچين صبح « يادمان استاد ناصر نصيب »
رويدادهاي فرهنگي
بررسی کارنامه ادبی عباس آرمان
«عطر لیمو» کتاب تازه ای از محمود جعفری
بررسي‌ شعر عاشورايي ‌افغانستان
ششمين مجمع بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي
«گنجشك تبعيدي» مجموعه شعر تازه محمدحسين فياض
كتاب تازه اي از دكتر عباس پويا
رويدادهاي فرهنگي اين هفته
پنجمين شب از سلسله شبهاي كابل
فیلم خشت و دل در واتيكان
کنگره بین المللی عرس بیدل در تهران

غم عشق تو بابا فاخرم كرد چاپ
سيد ابوطالب مظفري   

سيد احمد علي فاخر كه لقب «بابا فاخر» را خودش  به خودش داده است آنجا كه مي‌فرمايد: « غم عشق تو بابا فاخرم كرد» باباي شعر كوششي افغانستان است. اين لقب را هم من به ايشان داده‌ ام. تقريبا روزي نيست كه او نان گرم  گلشهري در دست به دفتر «در دري» نيايد و بعد از احوال‌پرسي، تكه‌ كاغذي در قطع «دوبيتچه» را از جيب‌ش نكشد- اين قطع را هم خودش براي نگارش شعرهايش اختراع كرده است-  و از دوستانش راهنمايي نگيرد. بعد از گرفتن پيشنهادات مي‌رود گوشه‌اي مي‌نشيند و با شعرش  آن‌ قدر ور مي‌رود كه از دوبيتيي تقريبا معمولي اغلب دوبيتيي ناب بيرون مي‌كشد. اگر مجاز به اين تشبيه باشم بابا فاخر در آغاز ورود به دفتر يك تكه سنگ در كف خيال خودش دارد و بعد از كوشش‌هاي فراوان از دل آن «مكل آنژ» گونه مجسمۀ داوود را بيرون مي‌كشد. اين است كه لقب باباي شعر كوششي افغانستان فقط شايستۀ ايشان است. كوششي كه اگر ديگر شاعران ما هم به كار مي‌بستند حال و روز شعر معاصر ما خيلي بهتر از اين بود.

بابا فاخر متولد سال 1340 خورشيدي است از ولايت بلخ ولسوالي شولگره و «قريۀ پل برق» سواد مكتب‌خانه‌اي دارد و آگر آن روايت «امسيت  كرديا و اصبحت عربيا» را در باره بابا طاهر قبول كنيم از اين جهت  با عارف همداني نيز شباهت دارد. تا كنون يك كتاب به نام «گل سنگ» چاپ كرده و دو كتاب ديگر نيز آماده چاپ دارد. با هم چند تا از دوبيتي‌ها و رباعي‌هاي بابا فاخر را مي‌خوانيم:

 

 دسمال سپيد خامكي دوخته است

آتش به دلم سراسر افروخته است

هر جا كه  دلي به سنگ دلبر بشكست

زير سر اين عشق پدر سوخته است

 

گر چر خ فلك تو ر ا ز من دور كند

آن لحظه شيرين مرا شور كند

گر لحظه ي از يا د تو غا فل باشم

نان و نمكت چشم مرا كو ر كند

 

چشمان تو چشمان غزاله گل من!

لب‌هاي تو گنج لايزاله گل من!

هر لحظه تو اوقات مرا تلخ مكن

در سفرۀ ما نان حلاله گل من!

 

سبزينۀ من! ماه حمل مي‌برمت

در شهرِ پر از قول و غزل مي‌برمت

تا خطۀ باميان و تا بند امير

نوروز كه شد ماه عسل مي‌برمت

 

نمي دانم چرا تو بي وفايي

مگر داري سر ناآشنايي

چرا چرخ فلك يكباره انداخت

ميان ما و تو سنگ جدايي

 

در اين پشته درو دارد دروگر

سراسر كشت جو دارد دروگر

ولي با اين غزلهايش گمانم

هواي يار خود دارد دروگر

 

كجايي دلبر زيباي حورم

كه من مانند هيزم در تنورم

نمي تانم كه در پيشت بيايم

هزاران سال نوري از تو دورم

 

يكي در شهر كابل نسترن شد

يكي در شهر تهران بي وطن شد

يكي آمد به گلشهر خرابه

به مثل يار من پسته شكن شد

 

دو سه غم در دلم نو خانه كرده

مرا شيداي اين رايانه كرده

نه شب دارم نه روز از دست بلقيس

اميلهايش مرا ديوانه كرده

 

اين قول و قرار ما به يك سال كشيد

ديدم كه به استخاره و فال كشيد

آخر به ميان مردم آبادي

كار من و گل نساء به جنجال كشيد

 

دل را اگر از چراغ محفل بكنم

از حلقه ي موي يار خوشكل بكنم

نوروز اگر به بلخ بامي بروم

از دردري چگونه من دل بكنم

 

خسرمادر مه اولاد تو مي شم

فداي داد و بيداد تو مي شم

اگر فيروزه از ما نگيري

هميشه خانه داماد تو مي شم

 

خسرمادر كه خيلي خودپسنده

هميشه داد و فريادش بلنده

مسلمانا چه سازم از غم او

به جان ما شده مار گزنده

 

به دل عكس تو را كاپي كنم يار

به رايانه فتوشاپي كنم يار

اگر ما را بگيري به غلامي

سروپاي تو را چاپي كنم يار

 

 

 

 


یادداشت های بازدیدکنندگان

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۰۷-۱۸ ۱۸:۳۸:۵۲
سلام استاد مظفری عزیز 
جالب بود.

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۰۸-۱۸ ۱۴:۴۵:۵۳
ali 
واقعا از خواندن اش لذت بردم، همیشه سبزو تابناک باشید

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۰۸-۲۹ ۲۰:۱۶:۱۳
زیبابود وبا حال.یاد پل برق بخیر باد ! آنروزیکه در یکی از سرد ترین رزوهای زمستان ، که برف به بلندیی چهت سانتیمتر روی زمین را پوشیده بود ، همراه با دوستم آق کٌپروک را به قصد ولسوالی شولگره ترک کرده و آنگاهیکه آفتاب پشت کوه ها چنهان میشد ،داشتیم پٌل ، پٌل بَرَق را میگذشتیم که چند مسافر دیگر ما را از رفتن بسوی شولگره بر حذر داشته و گفتند که : در مسیر راه مورد چپاول قرار میگیرید. 
همان بود که از ترس برگشته و شب را با معلمین مکتب پل برق بسر بردیم.یاد و خاطر همه آنها شاد باد.

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۱۰-۱۵ ۱۵:۴۸:۱۱
سلام استاد... 
قشنگ بود...قشنگ... 
پیروز باشید... 
ترنم

بررسی امنیتی. لطفا کد امنیتی را وارد کنید گوش دادن به کد

 

منوی اصلی
صفحه اصلی
سینما
طرح های آینده
دین
در باره ما
حقوق
تاریخ
جستجوی پیشرفته
اندیشه
اقتصاد
جامعه
   
شعر
موسیقی
داستان
زبان و ادبیات
تیاتر
   
شماره جدید
متفرقه
سطر اول
طنز
آرشیو مطالب
گالری عکس
تماس با ما
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
تبلیغات
سالنامه فرهنگي دردري منتشر شد سالنامه فرهنگي دردري منتشر شد
شماره جديد فصلنامه خط سوم منتشر شد شماره جديد فصلنامه خط سوم منتشر شد
قصه های هزاره های افغانستان قصه های هزاره های افغانستان

  تعداد کل بازدیدها

website monitoring service
website monitoring service

 

 
    Copy right 2007-2008
All rights reserved for dorredari.com