|
نقد و بررسي مجموعه شعر«شكل هندسي تو» معصومه احمدي انتشارات: عرفان 
مجموعه شعر «شکل هندسی تو» از خانم معصومه احمدی، از شاعران جوان افغانستان است که تازگیها توسط «نشرعرفان» به چاپ رسیده است. می خواهیم نگاه و نقدی کوتاه بر این مجموعه شعر داشته باشیم. نگاهی گذرا به مجموعه بیانگر این مطلب است که شاعر به فرم و این که شعرش چطور قالب بندی می شود بیشتر توجه دارد تا این که در درون شعر چه چیزی را به خواننده انتقال دهد. اهمیت ایجاز و خلاصه گویی در شعر آن قدر زیاد است که گاهی مفهوم شعر را گم می کند. مجموعه را می توان به دو بخش تقسیم کرد: شعرهای قبل از «صندلی روبر» و شعرهای بعد از «صندلی روبر». ویژگی های شعرهای ابتدایی: تزاحم ترکیبها، ایجاز بسیار زیاد و ناشیانه، ابهام در روایت، ناپختگی در بیان شعر، و تصویرهای ناملموس. ویژگی های شعرهای متاخر: تزاحم ترکیبها به چشم نمی خورد، شاعر صحنه را بدون استفاده از ترکیب توصیف می کند، روایت شکل منسجمتری به خود می گیرد، تصاویر متحرک و ثابت به وفور در شعرها به چشم می خورند و شعر را ملموستر نشان می دهند. شعرها صمیمی تر می شوند و حضور مستقیم شاعر در درون شعر، به این صمیمیت کمک می کند. نمونه ای از ترکیبهایی که بیشتر در بخش اول به چشم می خورد از این قرار است: پله ی مربوط کلمات، اتفاق برهنه ی کابوس شب، شبیه ابتدای مهم شدن، بهت لطیف بهانه، طاق بلند تلاطم، زخم های ابتدای جنون، امتداد اشیاء خسته، طغیان سکوت، هوای شیمیایی تکرار، شهر شهید شدهی کلمات و... شاعر سعی می کند اغلب به وسیله این ترکیبها تصویری را توصیف کند. برخی از این ترکیبها موفق از آب در می آیند و کاملا تصویری عینی ارائه می دهند، ولی اکرا کارکردی و جز ثقیل کردن شعر ندارند. در اکثر شعرهای اولیه، مطلبی که در ذهن شاعر است نمی تواند به طور کامل به خواننده انتقال پیدا کند. این نقص در بیان ممکن است به خاطر کامل نبودن روایت باشد یا استفاده از ایجاز نامتناسب: از کنار نفس بلوغ بزرگ شد تکه های بهم ریخته ی ذهن که دستهای کوتاه شده اش دخیل نه بسته اند به شکل اساطیری دندانهایت صدای سگ که آمد بمبی بین دندانهایت منفجر شد و بلوغ مصلوب شده به زنجیر کشید تمام کامل شدن را شکل هندسی تو- ص 45 اگر بارها هم این شعر را مرور کنیم بین بند اول و دوم ارتباط منطقی نمی توانیم برقرار کنیم به راحتی احساس می شود که روایتی که در بند اول آمده در بند دوم ادامه پیدا نکرده است. البته در درون هر بند نیز ابهام در هر خط ما را به خط دیگر وصل نمی کند. گاهی نیز فرم پردازی آنقدر غلیظ می شود که شاعر را به دنبال خوشد می کشاند و شعر پابه پای آریه ها به هر سمتی ممکن است پیش برود: دور نمی شوی از اینجا دورتر غروب خبر می آورد فردا هوا طوفانی است آب می خوری آینه گم شدنت را کشف نمی کند گفتی آسمان بلند است انگشت کوتاه نمی وشود * کنار حوض عطسه می زند کولی و ماهی به ماه افتاده در آب می خندد هوا طبیعی است شب طبیعی است برویم آینه گم شدنمان را کشف نمی کند شکل هندسی تو- ص 49 تضاد بین «آسمان بلند» و «انگشت کوتاه»، جناس بین «ماه» و «ماهی»، تکرار «طبیعی» در دو خط در انتهای شعر از جمله آریه هایی است که شاعر به خاطر استفاده از این ها، شعرش را به این سو و آن سو می کشاند و محور منطقی شعر را گم می کند. علاوه بر این تصویر «کنار حوض عطسه می زند/ کولی» نیز در شعر معلق می ماند و نقش مشخصی نمی توان برایش در نظر گرفت. گروهی از شعرها در این مجموعه هستند که می توان اسمشان را گذاشت شعرهای هندسی!! در این شعرها علاوه بر این که از واژه های هندسی مثل مربع استفاده شده است محور شعر نیز همین گونه هندسی است. یعنی شعر در یک ضلع پیش می رود و ناگاه ضلعش رو به سمت دیگر می کند و فضا و حرف شاعر نیز به تبع آن عوض می شود: از کنار از روبرو منعکس می شوی فصل برگ خیز شانه هایت کامل می کند نیمه ی راست مرا و باغچه پر می شود به مربع می رسم آرزوهایم تمام می شود شکل هندسی تو- مربع 1- ص 55 این شعر و شعر بعد از آن که مربع 2 نام دارد هر دو به همین شیوه سروده شده اند. «صندلی روبر» اولین شعر بعد از شعرهای ابتدایی است که مخاطب را از ابتدا تا انتها در یک فضا و تصویر کلی نگه می دارد: از بهانه های خود عبور می کنم روی اولین صندلی دامن بوی علفهای نم خورده را می گیرد اینجا همیشه کلاغها هستند کلاغهای دربدر نه شکل من نه شکل هندسی تو ... صندلی روبرو کاش برای تو بود ... بوی تند علفها کلاغها رفته اند صندلی روبرو خالی است شکل هندسی تو- ص 59 عناصری مثل: صندلی روبرو، کلاغها، علفهای نم خورده، و درخت، عناصری است که فضای شعر را می سازد و در کل شعر ثابت می مانند در ضمن شاعر به وسیله ی این عناصر روایتی را در شعر می آورد که تا انتها مخاطب را به دنبال خویش می کشاند. از این شعر به بعد شاعر می تواند اختیار شعر را به دست بگیرد و آن را به سمتی که خودش بخواهد ببرد. شاعر سعی می کند فرم را برای انسجام بخشیدن و تقویت محور عمودی استفاده کند نه برای این که موسیقی یک کلمه یا استفاده از یک آرایه شعر را به سمت های دیگر بکشاند. خش خش برگها هوش از سر باغ می پرد یک روز تعدا درختها را می شمارم انگشتهایم کم می شود احتمالا شروع جاده پایان نفسهای من است ... خش خش برگها انگشتایم گم می شود شکل هندسی تو- ص 61 علی رغم شعرهای ابتدایی در این گونه شعرها علاوه بر روابط صوری بین بندهای شعر روابط نعنایی گسترده ای هم جریان دارد. شاعر به هر وسیله ای می خواهد شعرش را در یک چارچوب منسجم نگه دارد. در شعر «دف دف» شاعر. شعرش را چون نمایشنامه ای در چند پرده گزارش می کند. آهنگ دف دف نیز در شعر نقش عمده ای بازی می کند و بیانگر حرکت و زندگی شاعر و شعر است. حتی بعد از پرده ی دوم که داربست سقوط می کند و شعر در دو پرده ساکن می شود، در پرده ی پنجم «دف دف دف» بیانگر شروع دوباره حرکت و زندگی است. علاوه بر این ایهام واژه ی «دف» شعر را به حد اعلای خود می رساند، دف از یک طرف وسیله ای برای کوبیدن روی رج های قالی است و از یک طرف آلت موسیقی و از طرفی همان موسیقی هنگام کوبیدن روی رج های قالی: دف دف باد می وزد درختچه های کوچک کاج مخمل تن کرده اند چای می خوری جدول حل می کنی دعا می کنی علفها گره می خورد آخر بهار دف دف دف * پرده ی دوم باد تند تند می وزد حل می شود ابهام غلیظی در تار و پود گلهای قالی سقوط می کنی روی دستهای خواب رفته ی تردید سقوط می کند داربست * پرده ی سوم * پرده ی چهارم * پرده ی پنجم دف دف دف شکل هندسی تو- ص 67
|
Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۱۰-۰۶ ۰۴:۱۹:۳۸ حماسه هایِ سخن نبسته ام به رخِ دیده روزنِ تان را خدازیاده کندشعرگفتنِ تان را ز مردهای شما کم کشیده ام کامروز کشیده ایدبروی زمان زنِ تان را مبادبسته کنیدای حماسه هایِ سخن به رویِ دیدۀِ گلشهربرزنِ تان را خریده ایم به عنوانِ گندمِ شهناز به زعفرانیِ مثقال ارزنِ تان را اگرچه جایِ سخن گفتنِ من وما نیست به دوشِ دیده کشم همچنان منِ تان را | |