رویدادها
رويدادهاي ساسي اجتماعي هفته اخير
رويدهاي فرهنگي هفته اخير
رويدادهاي سياسي اجتماعي
رويدادهاي فرهنگي هفته گذشته
رویدادهای فرهنگی هفته اخیر
◄ رويدادهاي فرهنگي هفته گذشته
◄رويدادهاي فرهنگي ماه حمل
جشن نيكوكاري كتاب
◄رويدادهاي فرهنگي
◄اول فروردين روز جهاني شعر
◄تاسیس شعبه دانشگاه الازهر در افغانستان
معرفی برترین های جشنواره کتاب علامه محمود طرزی
تمجيد «معلم دامغاني» از موفقيت جهاني شاعران و نويسندگا
«از ياد رفتن» تنها رمان برگزيده جوايز خصوصي در سال 87
برگزاری اولین نمایشنامه خوانی در خانه ادبیات افغانستا
جايزه‌ي شعر خبرنگاران به الياس علوي رسيد
گلچين صبح « يادمان استاد ناصر نصيب »
رويدادهاي فرهنگي
بررسی کارنامه ادبی عباس آرمان
«عطر لیمو» کتاب تازه ای از محمود جعفری
بررسي‌ شعر عاشورايي ‌افغانستان
ششمين مجمع بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي
«گنجشك تبعيدي» مجموعه شعر تازه محمدحسين فياض
كتاب تازه اي از دكتر عباس پويا
رويدادهاي فرهنگي اين هفته
پنجمين شب از سلسله شبهاي كابل
فیلم خشت و دل در واتيكان
کنگره بین المللی عرس بیدل در تهران

خطي از بلخ به مشهد چاپ
محمدشمس جعفري   

خطی از بلخ به مشهد

Image

آدینه ای با غزلهای ابراهیم امینی

خوش به حال تو پرنده، پرو بالی بگشای

 پیش بال و پر تو فاصله بی‌مفهوم است.

شعر، شاعر، جهان متن... خبری ناگهانی نشنیدم، ناگهان امینی را در دفتر دردری دیدم، ابراهیم امینی شاعر را می گویم. خیلی غیرمترقبه از بلخ به مشهد آمده است، با دستهایی پر از شعر، شاعرانگی و متنهای تازه اش. شاعر خلاقی که تنها چند سالی است او را می شناسیم، با غزلهای ناگهان‌اش، اما انگار از مدت ها قبل او را می شناخته ایم و مدت ها نیز به یادش خواهیم داشت، شاید حتی برای همیشه، مثل همشهری‌اش مولانا جلال الدین محمد بلخی.

پنج شنبه 28 آبان: همه چیز آماده است، بچه های دردری حسابی کار کرده اند. استاد مظفری هم با همان آرامش همیشگی اش بر تمام کارها نظارت دارد.

جمعه 29 آبان: مشهد، موسسه ی فرهنگی – هنری دردری: ساعت تقریبا 11 صبح است. دوستان شاعر و نویسنده و دوستداران ادبیات هم از راه رسیده اند و هنوز هم دارند می آیند. هیجان خاصی تمام فضا را پر کرده است. همه منتظریم تا جلسه به طور رسمی شروع شود. فضا، فضای جنب و جوش، شاعرانگی و غزل است. شب قبل درست طبق پیش بینی سازمان هواشناسی باران ملایمی باریده است، اما امروز هوا معتدل است و البته آفتابی و نیمه ی یک روز پاییزی. صدای موسیقی آرام بخشي هم به گوش می رسد. و حاشیه ی این متن هم این است که حتی کودکان 3 – 4 ساله هم موجودیت شان را در برنامه ی امروز اعلام کرده اند! یکی از شرکت کنندگان می گوید: مرزهای جهان دیگر معنی نمی دهد و مخصوصا ادبیات مرز نمی شناسد. ادبیات انسان ها را به هم پیوند می دهد و دلها و ذهن ها را به هم نزدیک می‌کند. و من با خودم می اندیشم که (به گفته ی هایدگر) زبان خانه ی وجود است یا خانه ی شاعران،  یا هر دو، یا هیچکدام؟

انتظارمان به پایان می رسد و جلسه رسما آغاز می شود. اجرای برنامه با خانم رحیمه میرزایی است. او خود نیز شاعر است و مجموعه شعرش را هم خوانده ایم. به حضار خوش‌آمد می گوید و ترتیب بخشهای مختلف برنامه را اعلام می کند.

مجری برنامه از استاد کاظمی دعوت می کند که پشت تریبون قرار گیرد. شاعر ارجمند «پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت» چنین آغاز می کند:

آمدم تا صد چمن بر جلوه نازان بینمت

نشئه در سر، می به ساغر، گل به دامان بینمت

همچو دل عمری در آغوش خیالت داشتم

این زمان همچون نگه در چشم حیران بینمت

عرض تعداد مراتب خجلت شوق رساست

آنچه دل ممنون دیدن ها شود، آن بینمت

غنچگی هایت نصیب دیده ی بیدل مباد

چشم آن دارم که تا بینم گلستان بینمت

 

استاد کاظمی ضمن عرض خیر مقدم به آقای امینی و شرکت کنندگان محفل امروز، گزارشی از افتتاح دفتر دردری در کابل ارائه کردند. آقای کاظمی در ادامه ی صحبت هایش به خصایص شعری آقای امینی پرداخته و گفت: ابراهیم امینی، شاعر جوان، خلاق و 22 ساله ای است که غزل بسیار دور از انتظار را می گوید در این وضعیت تنگنای فرهنگ و هنر و ادبیات در افغانستان که یک سرو گردن بالاتر از دیگران می ایستد و این امیدوارکننده است. نگاه های ظریف و شاعرانه در کار او بسیار است:

بن بست ها چه ساده  دگر عادتم شده

وقتی عوض شده ست مسیرم برا ی تو

یا:

به کفش تو چقدر احترام دارم من

به پاس آمدنت کوچه نام دارم من

 

کاظمی با اشاره به مضامین تازه ی شعر ابراهیم امینی ادامه داد: نوآوری ها و خلاقیت ها در کار امینی فراوان است. او به مضامین کلیشه ای بسنده نمی کند و شعرش را با جستجوگری و تجربه های تازه می آمیزد و این ویژگی کارهای امینی برای خود من هم جالب است و به آن علاقه دارم. آقای کاظمی ویژگی دیگر شعرهای امینی را استفاده از ظرفیت های زبان محاوره بر شمرد و گفت: زبان امینی زبانی روان و سهل و ممتنع است. تکیه کلام ها و ضرب المثلها در شعر او جا افتاده اند و نفوذ شعر او در عموم مخاطبان به چشم می خورد و در عین حال استقبال خواص را هم در پی داشته است:

در باغ اگر درخت نیم خورده یافتی

او را غرض نگیر که او عاشق است

و یا:

در سال و ماه و هفته ی تو اعتبار نیست

زیرا که کار و بار تو وعده خلافی است

 

امینی شاعری است آشنا با ساختارهای زبانی و قدرتمند در به کار بردن کلمات و شکستن فرمهای متعارف زبان و کاربرد کلماتی که قبلا در شعر به کار نمی رفته است.

شاعر «پیاده آمده بودم...» به بحث مرزکشی بین زبان دری و فارسی هم – در خارج و داخل افغانستان – اشاره هایی داشت. او گفت این تنگ نظریهایی که تحت عنوان ایرانی زدگی و... مطرح می شود چندان جای طرح ندارد. استفاده از تمام ظرفیت های زبان فارسی چیزی است که شاعرانی چون عبدالقهار عاصی، سمیع حامد و نویسندگانی چون زریاب و دیگران این کار را انجام داده اند. ابراهیم امینی هم در شعرش از این ظرفیتها استفاده کرده است، مثل به کار بردن «کلمه ی فارسی ساک» در این بیت:

قد بلند تو کشته پیاده روها را
و مرد ساک به دوش همیشه تنها را

یا به کار بردن اصطلاح «حال مرا می گیری» در بیت زیر:

راه گم کرده ای، احوال مرا می گیری؟!

یا که با رخ زدنت حال مرا می گیری

 

همچنین آقای کاظمی پیرامون مشخصات بومی گرایی در شعر شاعر«... نوشته ام که خط بزنی» هم نظراتی ابراز کردند و یادآور شدند که ما باید تمام پتانسیل های زبان دری و فارسی را مدنظر داشته باشیم و با آمیزش این ظرفیت ها یک زبان فارسی بدون مرز ایجاد کنیم. و این خدمتی است که شاعران ما می توانند به زبان فارسی انجام دهند. شاعر «هوای چشم تو را مه گرفته بود» از این دست شاعران است . شاعری جوان، نوگرا، پویا و فعال که اکنون قدم در راهی تازه گذاشته است، پس از جنگ ها و خشونت های فراوان و مهاجرت شاعران ما به دیگر کشورهای جهان. بعد از فروپاشی فرهنگ و هنر در افغانستان، خصوصا در دوران طالبان، چراغ ادبیات  و شعر توسط نسلی از شاعران و تشکل های فرهنگی معدودی روشن ماند و نسلی تازه از شاعران جوان را تحویل جامعه ی ادبی ما داد. ابراهیم امینی، روح الامین امینی و یعقوبی و.. از همین نسل شاعران است. در پایان کاظمی برای ابراهیم امینی شاعر آرزوی موفقیت کرد و سخنانش را این گونه به پایان برد: امیدواریم در آینده با شاعری فراتر از حد و مرزهای افغانستان روبه رو شویم.

سپس شعرخوانی شاعران آغاز شد و شاعرانی چون: حسین انصاری نژاد از بوشهر، خانم زهرا حسین زاده، محمدرضا آرمین – شاعر پیشکسوت خراسان- ، موسی عصمتی –شاعر روشن دل-، سمیه جاویدی، محمد هادی جهان آبادی، لیلی طالقانی، سید حسن مبارز، محمد شمس جعفری، غلام رضا ابراهیمی و تعداد دیگر از شاعران به شعرخوانی پرداختند.

حسین انصاری نژاد شاعر بوشهری، غزل اش را چنین آغاز کرد:

کجاست وسعتی از آفتاد گردان ها

نشسته اند به تماشای ما پریشان ها

کجاست این شب مهتاب سوزی لبخند

به روی مزرعه ی آفتاب گردان ها

شهید باغ اشارات چشم های تواند

که مانده اند در اوصاف شان غزل خوانها

زمین قلمرو گل های آفتابی توست

زمان پر از هیجان شکوفه بارانها

 

ساعت 12 ظهر است و یک ساعتی است که جلسه شروع شده. حالا دیگر جای سوزن انداختن هم نیست و بسیاری سرپا ایستاد ه اند.

خانم زهرا حسین زاده شاعر توانای معاصر هم شعرخوانی را چنین دامه می دهد. و عنوان این محفل هم از کارهای او انتخاب شده:

کاش خطی شوی از بلخ به مشهد برسی

قبل از آن که به تنم مرگ بیاید برسی

از تماشای خودت حوصله ات سر برود

موج دیوانه شوی تا لبه ی سد برسی

خواب دیدم تو مرا می گذرانی از پل

عشق باریک تر از موست تو باید برسی

 

حالا نوبت می رسد به محمدرضا آرمین و او چنین می سراید:

به جویبار عطش دیده جای شهر حیات

شرنگ تلخ نفس گیر مرگ، مرگ جاری بود

به دشت سینه گل زخم می شکفت، مدام

نصیب مردم محنت رسیده خواری بود

 

موسی عصمتی، شاعر روشن دل با حرکت انگشتان دو دست اش، این چنین به جهان نگاه می‌کند:

این مردهای کاغذی اما بریده اند

این جا برای کار کمی زن بیاوریم

این جا مترسکان همه هم کاسه می شوند

باید از این به بعد فلاخن بیاوریم

یخ زد صدای پای تمامی آبها

انگار لازم است که هاون بیاوریم

تا در هوای خوب مدرنیته گل کنیم

از جیغ، تیغ ملحفه عمدا بیاوریم

ما هیچ وقت آینه ها را ندیده ایم

یک جفت چشم لایق دیدن بیاوریم

 

برنامه بسیار داغ است. سمیه جاویدی شعرش را خوانده است: هی سرک می کشی از لابلای حرف هایم...

بعد محمد هادی جهان آبادی، شاعر خراسانی است که به خوانش شعر می پردازد:

در راه رها روش به واهی ها سنگر

بهتر زندانی سنگ ابد پا سر

در در خود اگر ازش بلوغ می یابی

زی شعله ی کیمیایی اش پا تاسر پر...

 

شاعر دیگر خانم لیلی طالقاني است. او نظراتی در مورد چاپ کتاب و کارهای امینی دارد، آشوب در طرح جلد و طراحی و استفاده از فونتهای نامناسب در کتاب «... نوشته ام که خط بزنی». او بومی گرایی را در کارهای امینی بسیار زیاد دانست و گفت که این وضعیت زبان امینی را از زبان فارسی معیار دور کرده است و در پانوشت کتاب هم اشاره ای به مفهوم این لغات و ترکیبات نشده است. بندی از شعر خانم طالقاني را باهم می خوانیم:

گلهای وحشی را تو می کاری

در دامنه های بینالود غمگین

تا زندگی را زیباتر کرده باشی

                             ای خداوند.

 

«زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت.» شاعران دیگری هم در ادامه ی برنامه شعرشان را خوانده اند و حالا نوبت استاد سید ابوطالب مظفری، سردبیر فصلنامه ی خط سوم است: استاد مظفری می گوید: «من مي‌خواهم احساسم را از مواجه با شعر‌هاي ابراهيم اميني بگويم. وقتي پروين اعتصامي شروع به شعر گفتن كرد ادباي زمانش قضاوتهاي متفاوت و گاه متناقضي داشتند و يكي از اينها  ملك الشعراي بهار بود. اين آدمها باور نمي‌كردند كه دختر نه ساله اي بتواند اين قدر شيوا و عميق شعر بگويد. من نيز وقتي اولين بار شعرهاي اميني را ديدم اين حس را داشتم كه چگونه يك جوان هفده، هجده ساله در غزل گفتن اين گونه موفق عمل مي‌كند  هم كشف دارد و هم از امكانات زباني و تجربي اقليم خودش زيبا استفاده مي‌كند» مظفري در دسته بندي شاعران اميني را در شمار شاعران شهودي آورده و مي‌گويد:«شاعران دو گونه اند. شاعران شهودي و شاعران صنعت‌گرا. هركدام از اين دو دسته ويژگي‌هاي مخصوص به خودشان را دارند. شاعران شهودي بيشتر بر تجربه‌هاي خودشان متكي هستند و كشف و شهود شاعرانه در كارشان حرف اول را مي‌زنند هرچند ممكن است از جبنه‌هاي زباني و ساختاري سهل‌انگار باشند. اين گروه هيچگاه دنبال مكتب‌ سازي و موج بازي نمي‌روند و بيانگر تجربيات روحي شان هستند.» استاد مظفري در ادامه درباره سير غزل فارسي و اين‌ كه قالب بيشتر يك قالب شهودي است حرف زدند و گفتند:« تاريخ هزار ساله شعر فارسي نشان داده كه در ميان قالبهاي شعر فارسي غزل يك قالب شهودي است بيانگر عاطفه جمالي انسان است از اين روي است كه غزلهاي سياسي – اجتماعي و غزل پست مدرن كه بيشتر بيانگر عواطف نفرت مي‌باشد ميانه اي ندارد و موفق نبوده است.»ا يشان در ادامه از عقب رفتن نقش شهود در شعر گله كردند و شعرهای امینی را از اين جهت ستودند.

در ادامه این محفل گرم، این بار از خودم دعوت می شود که شعر بخوانم و من شعر پلكان را از کتاب «اینترنت در فنجان» به حضار تقدیم می‌کنم:

... و خورشید آبی در چشم های تو چه رنگی داشت

وقتی به کودکی برمی گشتی

به سطرهای شعرم سنگ می زدی

و سفیدترین داستان جهان را پوشیده بودی

حالا دختری که به خوابهای من قدم می گذاشت را

در خودت پنهان کرده ای

حتی کمی از نگاه اش را به من پس نمی دهد

روسری یی که دیگر آبی نیست و اندکی از رویاهاش را...

 

از طرف مجری جلسه تنفس کوتاهی اعلام می شود.

و بالاخره بخش اصلی برنامه ی امروز آغاز می شود و شاعر بلخ که اکنون به مشهد آمده است در جایگاه قرار می گیرد. لحن و لهجه اش بسیار دوست داشتنی و مثل غزلهایش شیرین است. امینی از خودش می‌گوید، از شهرش، کشورش، مردم وطن اش (که می گوید آنان را دوست دارد.)، شعرهایش، و از حضار اجازه می خواهد که غزلهایش را قرائت کند. و این چنین است که غزل غزل شعر از زبانش بر محفل امروز و شرکت کنندگان، همچون رودی جاری می شود:

1)

یا خیره می شویم به رنگ پیاله ها

یا دست می بریم به جنگ پیاله ها

هی می رود سکوت جهان را به هم زند

تا دورها شرنگ شرنگ پیاله ه ها

ما عشق می کنیم جهان جای غصه نیست

با دست های صاف و قشنگ پیاله ها

یک بار در نماز بیا تا دعا کنیم

در حق کاشفان زرنگ پیاله ها

از دست عقل، این همه دیوانه می شویم

از دست خلق، لکهء ننگ پیاله ها

 

2)

موسیچه از ضیافت باران گریخته

موسیچه در تمام درختان گریخته

موسیچه لانه بسته بدون کدام ترس

در چشم چند زاغ زمستان گریخته

موسیچه روی بال عقابی نشسته است

از ترس گوشت خواری انسان گریخته

موسیچه رفته با نک اش ایمان بیاورد

از مسجد و منار ومسلمان گریخته

موسیچه شاعریست که از متن زنده گی

تا این سه سطر پوچ و پریشان گریخته

علف شدم لب کلکین یار، سم پاشید

سکوت سرخ لبانش مرا زهم پاشید

نظام یخزدهء زنده گی من از هم

به کوچه هایش در اولین قدم پاشید

نخواند فاتحه یی تا که شاد باشم از اش

به خاک! اگر دگران خاک بر سرم پاشید

به تکیه خانه روان شد سیاه پوشیده

به سینه عطری از اشعار محتشم پاشید

ندیده بود که من چشم های او شده ام

گریست خون مرا بر در حرم پاشید...

 

3)

تا آسمان دلش سر و سامان گرفته است

گل گل نشسته است که باران گرفته است

 مثل دو عاشق دل و جانی درخت هم

دست بهار را به خیابان گرفته است

 از بس که چشم هاش سیاه است (فاطمه)

انگار شهر، شام غریبان گرفته است

 گل های بی تحرک قالین و پرده نیز

از دست و پای نازک او جان گرفته است

 شاید به قصد کوچهء او می کند سفر

دیوانه یی که راه بیابان گرفته است

 آه من خسته ام از این همه شاعر بودن

خسته از مردن در خویش و به ظاهر، بودن

 سر خود را به یخن کردن و تنها تنها

کوچه در کوچهء این ملک مسافر بودن

 من مسلمانم و از صدق دلم مي گويم

كيف دارد به شك افتادن و كافر بودن

 صبح، له مي كنم اين پاي پدر لعنت را

خسته شد كوچهء تو از من و عابر بودن

 ديگر از چهرهء خود هم متنفر شده ام

تا به كي صبح دم آينه حاضر بودن؟

 

چشمه چشمه غزل از دهان امینی تراویده است. شرکت کنندگان با هیجان به تشویق امینی می‌پردازند و صدای دست ها و نفس هایشان به هم می آمیزد و فضای جلسه را از شور و شوق فراوان سرشار می نماید. اکنون جو جلسه با ابتدای آن تفاوت آشکاری پیدا کرده است. ما می دانیم که با شاعری از بلخ روبه روییم، خانه در بلخ و حالا هم خودش در گلشهر است و شاید که این همه راه را پیاده آمده است و..

امینی شاعر لحظه لحظه شاعرانگی را به ما تقدیم کرده است. من مسلمانم و از صدق دلم می‌گویم، کیف دارد به شک افتادن و کافر بودن. سر خود را به یخن کردن و تنها تنها، کوچه در کوچه ی این ملک مسافر بودن، صبح، له می کنم این پای پدر لعنت را،  خسته شد کوچه ی تو از من و عابر بودن. اینجا گلشهر است، یپچ دوم تلگرد، و این اتاقک طوفانی است از آن ابروان ابری و چشمان اطلسی. آغوش یار مسجدی و دستهای او، وا می شوند مثل کتاب مقدسی.

ابراز احساسات حاضران شدید است. تبسم روی لبها و لبخند درون چشمها به چشم می آید. حتی کودکان 3 – 4 ساله هم ما را از اظهار احساسات خودشان بی نصیب نمی گذارند و شعرها و آواهای معنا نشده شان را در فضای جلسه رها می کنند و دوباره به حضور آنها نیز آگاه تر می شویم.

به پایان جلسه نزدیک می شویم. حسین حیدربیگی و غلام رضا ابراهیمی پایان بخش «خطی از بلخ به مشهد» هستند.

حیدربیگی می خواند:

خدا از شانه هایت می وزد بانوی سرگردان

و آیاتی که از زلف تو در هر سوی سرگردان

نگاهت شعله های سرکشی بر دامن زرتشت

خیالت آب های روشن این قوی سرگردان

 

و با شعرخوانی ابراهیمی  این خط به انتهای خودش می رسد:

چیزی نمانده که دست و دلم مبتذل شود

این روزهای مسخره در مرگ حل شود

یک صبح، صبح ابری پاییزی و قشنگ

شاعر به مرگ و مرگ به شاعر بدل شود

وقتی که روی زندگی ات خط کشیده اند

فرقی نمی کند که زمستان حمل شود

اما نه! فرق می کند این که نگاه تو

در یاس های فلسفی ام راه حل شود

گلهای گیج روسری ات را تکان بده

تا واژه های مرده ی ذهن ام غزل شود.

 

قطار به ایستگاه آخر رسیده است و مسافران هم پیاده شده اند و توسط بچه‌های دردری دارند پذیرایی می شوند و با همدیگر به گپ و گفتهای دوستانه ی پایانی می پردازند.

صداهایی از آسمان به گوش می رسد. آیا دوباره باران خواهد بارید؟

 

 


یادداشت های بازدیدکنندگان

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۰۹-۰۵ ۰۰:۴۰:۵۱
Elyas Alavi: chegadr khob neveshta shode bood in gozaresh & az che jalase khobi. jay ma khali

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۰۹-۰۵ ۱۶:۵۶:۵۸
tashkor aghyae kafari az zahmatı ke baraye ın gozaresh khob keshıdı.delam havaye anja ra kard(hossein rezaee

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۰۹-۰۵ ۱۸:۳۲:۱۹
گزارش زیبا و کمل شما را خواندم>و جددا شگفت زده شدم از هنر شما وحوصله ای که در نوشتن ان به خرج داده بودید.لذت بردم و مرا به حال و هوای بلخ ووطن برد.هنر از دستانتان میچکد.مهتاب از گوشه ای از جهان

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۰۹-۰۵ ۱۸:۳۶:۳۶
salam,matlabetn ra ghandam afaren .zeba bood movafagh bashid montazer mataleb degar shoma hastam.mohammad az esfahan

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۰۹-۰۵ ۱۸:۴۰:۳۳
salamon aleakom honar navisandegi shoma ra setayesh mikonam..edame dahid shoma estedad ghobi darid;fada hossin

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۰۹-۰۵ ۱۸:۴۲:۴۳
گزلرشتان خوب بود اقای شمس.زیباو هنرمندانه و کامل بود من و دوستم لذت بردیم.مریم وزهرا

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۰۹-۰۵ ۱۸:۴۶:۱۷
سلام .خوب نوشته بودید.ای کاش انجا بین هموطنا بودم.بین شما هنرمندان.افغانستان به شما افتخار می کند.سید رضا از اراک

بررسی امنیتی. لطفا کد امنیتی را وارد کنید گوش دادن به کد

اخبار موسسه

عصرهايي با داستان

article thumbnail عصرهاي جمعه، لحظات آشنايي كه سالهاست بچه هاي داستان دردري را گرد هم آورده است...

عصرهايي با داستان

article thumbnail اوراسيو كوييروگا در شهر سالتوي اروگويه به دنيا آمد.در دوران كودكي پدرش براثر حادثه اي...

عصرهايي با داستان

article thumbnail حسين صالحي از نويسندگان نوجواني است كه حدود يكسالي ست در جلسات نقد داستان حضورپيدا....

معرفي كتاب

article thumbnail اين كتاب در واقع چاپ دومِ نخستين مجموعه شعر سعيدي، «وقتي كبوتر نيست» است....

يادداشتهايي درباره نگارش و ويرايش(قسمت پنجم)

article thumbnailيك نويسنده خوب، بايد بر معاني كلمات وقوف داشته باشد و هر كلمه را درست در همان مقامي به كار برد...

عصرهايي با داستان

article thumbnail او در سال ۱۹۲۷ در دانتسیگ (اکنون گدانسک در لهستان)، از پدری پروتستان و مادری کاتولیک، زاده شد. او تحت تأثیر...

عصرهايي با داستان

article thumbnail صديقه كاظمي از داستان نويسان نسل جوان مهاجرت به حساب مي‌آيد.....

عصرهايي با داستان

article thumbnail احمد حقیقت متولد 26 سرطان 1352 بامیان هستم. سال 1359 در اثر شدت جنگ در بامیان...

عصرهايي با داستان

article thumbnail این هفته داستانی "پاره ای از کودکی" نوشته خانم ناتالی ساروت، در جلسه داستان در دری نقد و بررسی گردید...


<< شروع < قبل 1 2 3 بعد > آخر >>

 

منوی اصلی
صفحه اصلی
سینما
طرح های آینده
دین
در باره ما
حقوق
تاریخ
جستجوی پیشرفته
اندیشه
اقتصاد
جامعه
   
شعر
موسیقی
داستان
زبان و ادبیات
تیاتر
   
شماره جدید
متفرقه
سطر اول
طنز
آرشیو مطالب
گالری عکس
تماس با ما
حاضرین در سایت
15 میهمان حاضرند
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
تبلیغات
سالنامه فرهنگي دردري منتشر شد سالنامه فرهنگي دردري منتشر شد
شماره جديد فصلنامه خط سوم منتشر شد شماره جديد فصلنامه خط سوم منتشر شد
قصه های هزاره های افغانستان قصه های هزاره های افغانستان

  تعداد کل بازدیدها

website monitoring service
website monitoring service

 

 
    Copy right 2007-2008
All rights reserved for dorredari.com