رویدادها
رويدادهاي ساسي اجتماعي هفته اخير
رويدهاي فرهنگي هفته اخير
رويدادهاي سياسي اجتماعي
رويدادهاي فرهنگي هفته گذشته
رویدادهای فرهنگی هفته اخیر
◄ رويدادهاي فرهنگي هفته گذشته
◄رويدادهاي فرهنگي ماه حمل
جشن نيكوكاري كتاب
◄رويدادهاي فرهنگي
◄اول فروردين روز جهاني شعر
◄تاسیس شعبه دانشگاه الازهر در افغانستان
معرفی برترین های جشنواره کتاب علامه محمود طرزی
تمجيد «معلم دامغاني» از موفقيت جهاني شاعران و نويسندگا
«از ياد رفتن» تنها رمان برگزيده جوايز خصوصي در سال 87
برگزاری اولین نمایشنامه خوانی در خانه ادبیات افغانستا
جايزه‌ي شعر خبرنگاران به الياس علوي رسيد
گلچين صبح « يادمان استاد ناصر نصيب »
رويدادهاي فرهنگي
بررسی کارنامه ادبی عباس آرمان
«عطر لیمو» کتاب تازه ای از محمود جعفری
بررسي‌ شعر عاشورايي ‌افغانستان
ششمين مجمع بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي
«گنجشك تبعيدي» مجموعه شعر تازه محمدحسين فياض
كتاب تازه اي از دكتر عباس پويا
رويدادهاي فرهنگي اين هفته
پنجمين شب از سلسله شبهاي كابل
فیلم خشت و دل در واتيكان
کنگره بین المللی عرس بیدل در تهران

يادداشتهايي درباره نگارش و ويرايش(قسمت چهارم) چاپ
محمدکاظم کاظمی   

كوتاه‌نويسي

 هرچند ايجاز، آن‌گونه كه در شعر زيبا مي‌افتد و ضروري مي‌نمايد، در نثر مورد توجه نيست، نثرهاي موجز و فشرده زيباترند و البته كوتاه‌تر. تا جايي كه من ديده‌ام، نوشته‌هاي نويسندگان ما بسيار دچار درازنويسي است. اين درازنويسي، هم به‌صورت بيجا به حجم مطالب مي‌افزايد و هم از استحكام نوشته مي‌كاهد.

درازنويسي يا اطناب، به شكلهاي گوناگون رخ مي‌دهد و به همين دليل، اين بحث را نمي‌توان بسيار قاعده‌مند كرد. به واقع رعايت ايجاز، بيش از هر چيز، به تجربه و مهارت نويسنده وابسته است. با اين هم مي‌كوشم تا جايي كه ممكن است، انواع مختلف درازنويسي را جدا كنم و در هر مورد توضيحي بدهم.

 

 تكرار بيجاي كلمه

يكي از چيزهايي كه مايه اطناب مي‌شود، تكرار كلمات مشابه يا يكسان، در جمله‌هاي پياپي است. در بسيار مواقع مي‌توان واژگان مكرر را حذف كرد و جمله‌ها را به هم جوش داد.

 رنگ چادر زنان ايران از زمان ناصرالدين شاه قاجار كم‌كم از رنگ آبي به مشكي تغيير رنگ مي‌دهد و در زمان مظفرالدين شاه، رنگ سياه رنگ غالب پوشش زنان ايراني مي‌گردد.

پنج «رنگ» در سه سطر

رنگ چادر زنان ايران از زمان ناصرالدين شاه قاجار كم‌كم از آبي به مشكي تغيير مي‌يابد و در زمان مظفرالدين شاه، سياه، رنگ غالب پوشش زنان ايراني مي‌شود.

 متنهاي كه در داخل تمبر نوشته مي‌شد بيشتر به سه خط بود. نسخ، ثلث و نستعليق، سه نوع خطي بود كه در متن تمبر در افغانستان به كار مي‌رفت.

در اينجا، عبارت «سه خط» در دو جمله پياپي آمده است. به واقع جمله دوم، خود به نوعي تكرار جمله اول است. من آن را با حذف «سه نوع خط» دوم و بعضي زوايد ديگر، به شكل زير درآوردم:

متنهاي كه در داخل تمبرهاي افغانستان نوشته مي‌شد، بيشتر به سه خط بود، نسخ، ثلث و نستعليق.

 تمبرهاي يادگاري، هم به مناسبتهاي جهاني منتشر مي‌شد و هم به مناسبتهاي داخلي. در مناسبتهاي جهاني موضوعاتي مثل روز جهاني يونسكو، بازيهاي المپيك، تأسيس صليب سرخ جهاني، تأسيس سازمان ملل متحد و در مناسبتهاي داخلي موضوعاتي مثل تأسيس شوراي ملي، افتتاح پروژه‌هاي بزرگ، سالروز به حاكميت رسيدن محمدظاهر، به تصوير كشيدن آثار باستاني از جمله موضوعاتي بودند كه در آن دوره در تمبرها ديده مي‌شوند.

در جملات بالا، بدون ضرورتي دو بار «مناسبتهاي جهاني» و «مناسبتهاي داخلي» آمده است. علاوه بر آن، انتهاي جمله دوم نيز تقريبآ زايد است. من آن را چنين كوتاه كردم.

تمبرهاي يادگاري، هم به مناسبتهاي جهاني مثل روز جهاني يونسكو، بازيهاي المپيك، تأسيس صليب سرخ جهاني و تأسيس سازمان ملل متحد منتشر مي‌شد و هم با موضوعات داخلي مثل تأسيس شوراي ملي، افتتاح پروژه‌هاي بزرگ، سالروز به حاكميت رسيدن محمدظاهر و آثار باستاني.

 مي‌توان گفت «نوروز فقط در كابل باصفاست» تكميل‌كننده «در گريز گم مي‌شويم» است. همان طور كه در مجموعه قبلي اين نويسنده، جنگ و مهاجرت درونمايه اصلي داستانها را تشكيل مي‌داد، اينجا هم همان‌طور است.

در عبارت بالا، دو بار «همان طور» آمده است و جالب اين كه هر دو را مي‌توان برداشت، بدين صورت:

مي‌توان گفت «نوروز فقط در كابل باصفاست» تكميل‌كننده «در گريز گم مي‌شويم» است. همان‌طور كه در آن كتاب جنگ و مهاجرت، درونمايه اصلي داستانها بود، اينجا هم هست.

البته من خود شكل فشرده‌تر زير را ترجيح مي‌دهم كه در آن، هر دو «همان‌طور» برداشته شده است.

مي‌توان گفت «نوروز فقط در كابل باصفاست» تكميل‌كننده «در گريز گم مي‌شويم» است. اينجا هم جنگ و مهاجرت، درونمايه اصلي داستانهاست.

 در زمان حكومت عباسي، ديوان بريد كارهاي مهم ديگر، غير از نامه‌رساني را نيز انجام مي‌داد. از مهم‌ترين كارهايي كه در كنار نامه‌رساني صورت مي‌گرفت جاسوسي و رساندن اخبار محرمانه به خلفا و فرماندهان نظامي بود كه اين امر بر دوش نامه‌رسانها بود.

در زمان حكومت عباسي، ديوان بريد كارهاي ديگر غير از نامه‌رساني را نيز انجام مي‌داد كه مهم‌ترين آنها، جاسوسي و رساندن اخبار محرمانه به خلفا و فرماندهان نظامي بود.

 وقتي كه مسؤولين مطبعه وزارت دفاع ملي پي مي‌برند كه استاد پيرزاد خوشنويس است از وي مي‌خواهند كه دو سال خدمت خود را در اردو سپري كند و استاد پيرزاد دو سال خدمت خود را به عنوان خطاط در مطبعه وزارت دفاع ملي سپري مي‌كند. بعد از سپري كردن عسكري استاد به زادگاهش برمي‌گردد.

در عبارت بالا، دو بار «دو سال خدمت»، دو بار «مطبعه وزارت دفاع»، دو بار «پيرزاد» و سه بار «سپري‌كردن» آمده است.

وقتي كه مسؤولين مطبعه وزارت دفاع ملي پي مي‌برند كه استاد پيرزاد خوشنويس است، از وي مي‌خواهند كه دوران خدمت خود را به عنوان خطاط، در آنجا سپري كند، و او چنين مي‌كند. بعد از عسكري، استاد به زادگاهش برمي‌گردد.

 واژه‌هاي آسمان، برگ خشك، جنگل، باغ، خزان، واژه‌هايي كليدي هستند.

آسمان، برگ خشك، جنگل، باغ، خزان، واژه‌هايي كليدي هستند.

 خواننده اين داستان تا پاراگراف آخر داستان گمان مي‌كند موضوع داستان همين است.

سه بار كلمه «داستان» در يك جمله لازم نبود.

خواننده تا پاراگراف آخر گمان مي‌كند موضوع داستان همين است.

 «هربرت شيلر» درباره جهاني‌شدن فرهنگ عقيده دارد كه جهاني‌شدن فرهنگ جزء گسترش دامنه امپرياليسم غرب نيست.

«هربرت شيلر» عقيده دارد كه جهاني‌شدن فرهنگ جزء گسترش دامنه امپرياليسم غرب نيست.

 بعد از دوران راهنمايي كه درسها در دوران دبيرستان و دانشگاه سخت‌تر بود من نيز كارهاي نقاشي را كنار گذاشتم، اما هميشه در ذهنم دنبال فرصتي بودم كه اگر فرصت زمان مناسبي پيش آمد حتمآ نقاشي را به صورت حرفه‌اي دنبال كنم.

در دوران دبيرستان و دانشگاه كه درسها سخت‌تر بود، من نيز كارهاي نقاشي را كنار گذاشتم، اما هميشه دنبال فرصتي بودم كه حتمآ نقاشي را به صورت حرفه‌اي دنبال كنم.

 در زمان زمامداري امان‌الله خان همان‌گونه كه در ساير امور پيشرفتهايي صورت گرفت، امور پُستي هم از اين امر بي‌نصيب نماند و شاهد پيشرفت قابل توجه‌اي بود.

در عصر اماني، در همه امور كشور پيشرفتهايي صورت گرفت، از جمله امور پُستي.

 از جمله بايد از پل بزرگ پشتون بر روي درياچه هريرود نام برد كه  610 متر طول دارد و همچنين پلي كه بر روي درياچه فراه‌رود احداث شده نام برد. طول اين پل نيز 326 متر مي‌باشد.

از جمله بايد از پل بزرگ پشتون بر روي هريرود به طول 610 متر و پلي كه بر روي فراه‌رود به طول 326 متر احداث شده است، ياد كرد.

 اين مجموعه از دو جهت حائز اهميت است؛ اول اين‌كه اين مجموعه از نسل جديد ادبيات مهاجرت نمايندگي مي‌كند...

اين مجموعه از دو جهت حائز اهميت است؛ اول اين‌كه از نسل جديد ادبيات مهاجرت نمايندگي مي‌كند...

 وظيفه دولت هم توجه هرچه بيشتر به هنر و معرفي هنر به جهانيان و زنده نگه‌داشتن هنر در اين سرزمين هنرپرور مي‌باشد.

سه بار هنر و يك بار هنرپرور. در دو سطر

وظيفه دولت هم توجه هرچه بيشتر به هنر و زنده‌نگه‌داشتن و معرفي آن به جهانيان است.

 

رضواني محصل سال سوم پوهنتون هرات بوده و هنر مينياتوري را نزد آقايان رحماني و حسّاس فراگرفته‌است. او از تجارب هنري مادرش در زمينه هنر بهره‌مند بوده و تشويق خانواده را عاملي مؤثر در توسعه هنر مي‌داند.

 چهار بار «هنر» در سه سطر.

رضواني محصل سال سوم پوهنتون هرات بوده و مينياتور را نزد آقايان رحماني و حسّاس فراگرفته‌است. او از تجارب مادرش در زمينه هنر بهره‌مند بوده و تشويق خانواده را عاملي مؤثر در توسعه هنر مي‌داند.

 البته مسئولان فرهنگي بايد به اين هنر توجه بيشتر داشته باشند و همچنين تبليغات بيشتري از اين هنر ارائه دهند تا از اهميت آن در جامعه كاسته نشود و جوانان به اين هنر روي آورند. و من تصميم دارم در آينده از اين هنر استفاده‌هاي زيادي بكنم و به كساني كه علاقه‌مند به اين هنر باشند آموزش دهم.

پنج «هنر» در چهار سطر

البته مسئولان فرهنگي بايد به اين هنر توجه بيشتر داشته باشند و تبليغات بيشتري برايش بكنند تا از اهميتش در جامعه كاسته نشود و جوانان به آن روي آورند. من تصميم دارم در آينده از اين هنر استفاده‌هاي زيادي بكنم و به كساني كه علاقه‌مند به آن باشند، آموزش دهم.

 همان‌گونه كه عشق به ويراني داشت، همانطور عاشقانه هنرمندان را هم مي‌ستود.

با وجود «همان‌گونه»، «همان‌طور» لازم نيست.

همان‌گونه كه عشق به ويراني داشت، همانطور عاشقانه هنرمندان را هم مي‌ستود.

 زير نظر استاد محمدسعيد مفتي‌زاده در زمينه نقاشي و طراحي آموزش هنري ديده است.

«هنري» زايد است.

زير نظر استاد محمدسعيد مفتي‌زاده در زمينه نقاشي و طراحي آموزش ديده است.

 هنر در زمينه‌يابي و شكل‌گيري تمدن و هويت ملي ميهن عزيزمان تأثير متعالي خويش را در عرصه‌هاي زندگي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي داشته است.

بخش عمده‌اي از جمله زايد است و جمله را بدون ضرورت، كدر ساخته است. عبارت، اين‌طور بسيار صراحت و شفافيت مي‌يابد.

هنر، در شكل‌گيري تمدن و هويت ملي ميهن عزيزمان تأثير چشمگير داشته است.

 اين وضعيت تا زماني كه غازان خان مغول بر تخت نشست ادامه داشت ولي پس از آنكه غازان خان بر تخت سلطنت تكيه زد مقداري به اين وضعيت نابسامان رسيدگي كرد.

اين وضعيت تا عهد غازان خان مغول ادامه داشت. غازان خان وقتي بر تخت سلطنت تكيه زد، مقداري به اين وضعيت نابسامان رسيدگي كرد.

 اولين كاري كه اين حاكم مغول انجام داد اين بود

اولين كار اين حاكم مغول اين بود

 با آنكه بيشتر اوقات در يامخانه‌ها بيش از پانصد اسپ موجود بود، ولي عليرغم همه اينها گاهي ايلچيها پياده مانده يا اسپ توانا براي سواري به دست نمي‌آوردند.

«ولي علي‌رغم همه اينها» نياز به چيزهاي بسيار دارد كه پيش از اين گفته شده باشد و «علي‌رغم اينها» معني بگيرد. اينجا همان «با آن‌كه» كافي است.

با آن‌كه بيشتر اوقات در يامخانه‌ها بيش از پانصد اسپ موجود بود، گاهي ايلچيها پياده مانده يا اسپ توانا براي سواري به دست نمي‌آوردند.

 توضيح واضحات

يكي از شكلهاي درازنويسي، تكرار كلمات مشابه در يك جمله يا جمله‌هاي پياپي بود. شكل ديگر، توضيح‌دادن واضحات است. به واقع در بسياري از نوشته‌هاي ما، معني با بخشي از جمله كامل مي‌شود و هيچ ضرورتي براي توضيح بيشتر آن نيست، ولي ما بي‌موجب سخن را تكرار مي‌كنيم.

 در دكان استاد عطّار علاوه بر آن‌كه مشتريان براي خريد اجناس عطّاري مي‌آمدند بزرگاني هم به اين مغازه رفت و آمد داشته‌اند.

وقتي سخن از دكان و مشتري باشد، لاجرم مي‌توان دانست كه مشتريان براي خريد اجناس مي‌آمده‌اند و هيچ نيازي به ذكر اين كار نيست. پس قسمت «براي خريد اجناس عطاري» قابل حذف است، چون مشتري براي كاري ديگر نمي‌آيد. از سوي ديگر، مي‌توان از بين «دكان» و «مغازه» هم يكي را حذف كرد و مانع تكرار كلمات مشابه شد.

علاوه بر مشتريان معمولي، بزرگاني هم به مغازه استاد عطار رفت و آمد داشته‌اند.

 قيمت تمبرهايي كه در افغانستان منتشره شده است در دوره‌هاي گوناگون متفاوت بوده است. قيمت تمبر هميشه وابسته به قيمت ارسال مراسلات پُستي از سوي دولت بوده است و هر مقدار كه قيمت ارسال مراسلات بالا مي‌رفت قيمت روي تمبرها هم افزايش پيدا مي‌كرد.

تمبر، چيزي است منتشرشدني، پس اگر بگوييم «تمبرهاي افغانستان» معني اين را مي‌دهد كه «تمبرهايي كه در افغانستان منتشر شده است» و اين عبارت دراز لازم نيست. از سوي ديگر، از قسمت «و هر مقدار كه قيمت مراسلات...» تا آخر پاراگراف، به واقع تكرار و توضيح جمله پيشين است و چيز تازه‌اي ندارد. پس مي‌توان آن را نيز برداشت و عبارت را چنين كوتاه ساخت:

قيمت تمبرهاي افغانستان در دوره‌هاي گوناگون متفاوت بوده است و وابسته به قيمت ارسال مراسلات پُستي از سوي دولت.

 از فعاليتهاي چشمگير ديگري كه در اين دوره صورت گرفت ارسال مراسلات پُستي از طريق پُست هوايي بين شهرهاي خود افغانستان بود كه تا قبل از سال 1335 خورشيدي ارسال مراسلات فقط از طريق زميني صورت مي‌گرفت كه بعد از اين سال ارتباط هوايي كابل بين چند شهر از جمله هرات، مزار شريف، قندهار و ميمنه نيز برقرار شد.

در عبارت بالا، همين كه «بعد از سال 1335 ارتباط هوايي برقرار شد» خودش مي‌رساند كه لابد پيش از آن، ارتباط فقط زميني بوده است. پس هيچ نيازي به گفتن اين كه «تا قبل از سال 1335 ارسال مراسلات فقط از طريق زميني صورت مي‌گرفت» هيچ لازم نيست. من عبارت را چنين كوتاه كردم:

كار چشمگير ديگر در اين دوره، ارسال مراسلات پُستي از طريق پُست هوايي بين شهرهاي خود افغانستان بود. از سال 1335 خورشيدي ارتباط هوايي كابل و هرات، مزارشريف، قندهار و ميمنه برقرار شد.

 جمله در جمله

يكي از عوامل درازنويسي، ايجاد جمله در جمله است، يعني افزايش تعداد جملات تودرتو. ما بسيار وقتها عبارتي را كه مي‌تواند يك قيد يا متمم باشد، به صورت جمله‌اي در مي‌آوريم و در جمله اصلي مي‌گنجانيم. اين خود سبب افزايش بي‌مورد جملات معترضه مي‌شود.

به واقع ساده‌نويسي فقط با اختيار فعلهاي ساده نيست، بلكه گاه عبارتها را با حذف يا جابه‌جايي بعضي اجزايشان مي‌توان ساده‌تر ساخت. در بسيار جايها مي‌توان فعلهاي اضافي را برداشت و جملات معترضه را به متمم يا قيد بدل ساخت يا جملات پايه و پيرو را يكي كرد، چنان كه در اين جايها ديده مي‌شود.

 احمدي به من فردي خودش فرصت داده است بروز كند.

احمدي به من فردي خودش فرصت بروز داده است.

 آنچه به عنوان يكي از علاقه‌منديهاي خانم حسين‌زاده در قسمت اول كتاب مطرح است، تركيب سازيهاي بسيار زياد و دم دستي است

يكي از علاقه‌مندي‌هاي خانم حسين‌زاده در قسمت اول كتاب، تركيب سازيهاي بسيار زياد و دم دستي است.

 از اين رو بي‌مناسبت نخواهد بود اگر گفته شود ايديولوژي‌گرايان در اين كشور نسبت و رابطه منطقي و عقلي «ايديولوژي در خدمت انسان» را به گزاره معكوس «انسان

برده ايديولوژي» تغيير داده‌اند.

اينجا با كمي تصرّف در عبارت، مي‌توان جمله‌اي چنين ساده و موجز ساخت:

در ديدگاه ايديولوژي‌گرايان اين كشور، «انسان برده ايديولوژي» است، نه «ايديولوژي در خدمت انسان»

 فاكتورهايي مانند رضايت‌مندي و اقناع دروني، لذت و ماندگاري داستان در ذهن خواننده شايد جزء عواملي باشد كه از قوت و توانايي داستان به شمار آيد.

رضايت‌مندي، اقناع دروني، لذت و ماندگاري داستان در ذهن خواننده از عوامل مهم قوت داستان است.

 برخلاف، هيچ مانعي در مقابلم وجود نداشت تا وارد دنياي مردان شوم.

برخلاف، هيچ مانعي براي ورود به دنياي مردان برايم وجود نداشت.

 درست نيست قدرتي را كه حقآ از آن او نيست، به داشتن آن تظاهر كند.

درست نيست به داشتن قدرتي تظاهر كند كه حقآ از آن او نيست.

 امّا در نگاه نزديك از نظريه‌ها و تحليل و بررسي هايي كه توسط ديگر محققان مستقيمآ در مورد هزاره صورت گرفته است نيز استفاده و مورد ارزيابي نيز قرار مي‌گيرد.

امّا در نگاه نزديك، از نظريه‌ها و تحليل و بررسيهاي ديگر محققان در مورد هزاره نيز استفاده مي‌شود

 اگر به مجموعه‌داستان «نوروز فقط در كابل باصفاست»، از لحاظ محتوا و موضوع و نوع درونمايه بنگريم، به سه دسته كلي مي‌توانيم تقسيم بندي بكنيم:

عبارت بسيار مشكل دارد. ويراسته‌اش اين مي‌شود:

داستانهاي «نوروز فقط در كابل باصفاست» را از لحاظ محتوا و موضوع و نوع درونمايه، مي‌توانيم به سه دسته كلي تقسيم كنيم.

 در ضمن يك جلد «هزاره و هزارستان» را كه اثر خودش بود امضاء كرد و به من داد.

در عبارت بالا، اين «اثر خودش بود» مي‌تواند به صورت يك بدل بيايد، نه يك شبه جمله، بدين ترتيب:

در ضمن يك جلد هزاره و هزارستان اثر خودش را امضاء كرد و به من داد.

 نكته مهمي ديگري كه مي‌شود در همين‌جا يادآوري كرد اين است كه نويسنده، چون خودش از ولايت غزني بوده است...

اينجا «مي‌شود در همين‌جا يادآوري كرد» عملا زايد است و جمله را بدين گونه مي‌توان كوتاه ساخت:

نكته مهم ديگر اين‌كه، نويسنده چون خودش از ولايت غزني بوده است...

 پس از ورود به مجلس، اولين كاري كه انجام مي‌دهند احترام به پدر و مادر و بزرگتر فاميل است.

در اين عبارت، «كه انجام مي‌دهند» زايد است، چون روشن است كه كار، انجام‌دادني است.

پس از ورود به مجلس، اولين كار، احترام به پدر و مادر و بزرگ‌تر فاميل است.

و بهتر از آن، «... بزرگ‌تر خانواده است.» نه «فاميل»

 و اما يكي از كارهاي مهم ديگري كه در زمان حاكميت نادر صورت گرفت چاپ تمبرهاي پُستي بود كه داراي تصاوير و مناظر باستاني و تاريخي افغانستان بود.

هم «صورت گرفت» زايد است و هم به اعتبار مباحث پيش، «داراي چيزي بودن» را مي‌توان ساده‌تر كرد:

و اما يكي از كارهاي مهم ديگر در زمان حاكميت نادر، چاپ تمبرهاي پُستي با تصاوير و مناظر باستاني و تاريخي افغانستان بود.

 اين مجموعه كه حاوي 44 غزل و يك مثنوي بلند است، كارنامه شعري سالهاي 77 تا 82 اين شاعر است.

عبارت را مي‌شود يك جمله ساخت.

اين مجموعه با 44 غزل و يك مثنوي بلند، كارنامه شعري سالهاي 77 تا 82 اين شاعر است.

 يكي از وظايف مهم ديگري كه صاحب ديوان بريد بر عهده داشته است مواظبت از راههاي چاپاري بوده است.

«بر عهده داشته‌است» زايد است.

وظيفه مهم ديگر صاحب ديوان بريد، مواظبت از راههاي چاپاري بوده است.

 او جزء شاگرداني بود كه براي اولين بار از اين مكتب فارغ‌التحصيل شده بودند.

به اين شكل مي‌شود يك فعل را حذف كرد.

او از نخستين فارغ‌التحصيلان اين مكتب بود.

 شايد يكي از علتهايش اين باشد كه راوي زيادي خواننده را به ذهن كاراكترها و روايت بيروني هدايت مي‌كند.

به اين شكل مي‌شود يك فعل را حذف كرد.

شايد چون راوي زيادي خواننده را به ذهن كاراكترها و روايت بيروني هدايت مي‌كند.

 كلمات زايد

يك نوع ديگر درازنويسي در نوشته‌هاي نويسندگان ما، كاربرد بي‌مورد عبارتهايي چون «عبارت است از» يا «به عنوان» يا «تحت عنوان» يا امثال اينهاست. گاهي اينها هيچ ضروري نيست و گاهي ما را به به معني مطلوب هدايت نمي‌كند.

مثلا «عبارت است از» به طور كلي براي جاهايي مناسب است كه از يك مجموعه سخن مي‌گوييم. مثلا مي‌گوييم «غذاي مهماني ما عبارت بود از برنج، خورش، سالاد، سوپ و نوشابه.» ولي وقتي سخن از يك چيز منفرد مي‌آيد، «عبارت است از» چندان مناسب نيست. مثلا نمي‌توان گفت «غذاي زندان عبارت بود از نان خشك.» بلكه بايد گفت «غذاي زندان فقط نان خشك بود.» ببينيد كه در جمله‌هاي زير، «عبارت است از» غالبآ زايد و يا حتي مخلّ معني است.

عدالت در آنجا عبارت است از برخورداري مناسب كليه افراد از تمام آنچه به آنان به عنوان شهروندان تعلق مي‌گيرد.

عدالت در آنجا برخورداري مناسب كليه افراد است از تمام آنچه به آنان به عنوان شهروندان تعلق مي‌گيرد.

شكر عبارت است از به‌كاربستن هر نعمتي در جاي خودش.

شكر به‌كاربستن هر نعمتي در جاي خودش است.

اين خصوصيتهاي متضاد حاصل يك چيز است. و آن عبارت از اختلاط ميان زبان معيار و زبان لهجه است.

اين خصوصيتهاي متضاد حاصل يك چيز است؛ اختلاط ميان زبان معيار و زبان لهجه.

چند تن از خواهران فعال ما عبارت‌اند از خانمها: عزيزي، كريمي، حسن‌زاده، حسيني، سلطاني، طبيبي، ولي‌زاده و...

گذشته از آن «عبارت‌اند»، كلمه «خانمها» لازم نيست و نيز «:» زايد است.

چند تن از خواهران فعال ما عزيزي، كريمي، حسن‌زاده، حسيني، سلطاني، طبيبي و ولي‌زاده هستند.

و نيز وقتي صحبت از «چند تن» است، «و...» در آخر ضرورتي ندارد. «و...» يعني اين كه به ضرورتي، فهرست را مختصر كرده‌ايم. چون در اينجا اين منظور با «چندتن» برآورده شده است، «و...» يا «وغيره» و امثال اينها لازم نيست.

به عبارت ديگر، «و...» اين معني را مي‌رساند كه در اصل، تعداد بيشتر از اين است، ولي ما فقط چند تايش را نقل مي‌كنيم. وقتي در خود عبارت از «چند تن» صحبت شده است، اين هدف برآورده شده و نيازي به «و...» نيست.

 هم‌چنين در «محسوب شدن» هم نكته ظريفي هست كه غالبآ از نظر دور مي‌ماند. «محسوب شدن» براي وقتي مناسب است كه چيزي در نظر افراد خاصي برجسته شده باشد. مثلا مي‌گوييم «در جوامع سنتي، درس‌خواندن دختران كاري نادرست محسوب مي‌شود» يعني چه؟ يعني اين كه ممكن است اين كار مطلقآ نادرست نباشد، ولي جامعه سنتي آن را چنين مي‌پندارد. اينجاست كه «محسوب مي‌شود» معني پيدا مي‌كند. ولي وقتي چيزي جدا از ديدگاه مردم به خودي خود برجسته است، ديگر «محسوب‌شدن» نمي‌خواهد.

هنرمندان و آوازخوانان در هر كشوري يكي از مشهورترين گروهها محسوب مي‌شوند، به ويژه در كشور ما كه هنرمندان موسيقي از شهرت بسيار بالايي برخوردارند.

حقيقت اين است كه هنرمندان و آوازخوانان مشهور هستند، نه اين كه محسوب شوند.

هنرمندان و آوازخوانان در هر كشوري يكي از مشهورترين گروهها هستند، به ويژه در كشور ما كه هنرمندان موسيقي از شهرت بسيار بالايي برخوردارند.

و من پيوسته به مباحث پيش، اين هم قانع نمي‌شوم و عبارت را كمي كوتاه‌تر مي‌كنم:

هنرمندان و آوازخوانان در هر كشوري يكي از مشهورترين گروههايند، به ويژه در كشور ما.

 در «به عنوان» نيز همچون «محسوب مي‌شود» ظرافتي است. اين «به عنوان» وقتي لازم است كه چيزي را با عنوان خاصي و گاه مخالف حقيقت آن مطرح كرده باشند. مثلا مي‌گوييم «او اثر خودش را به عنوان يك قطعه ادبي براي ما خواند.» و اين عبارت مسجّل نمي‌كند كه آن اثر، به راستي يك «قطعه ادبي» بوده است يا نه. ولي وقتي يك حقيقت را بيان مي‌كنيم، «به عنوان» ضرورتي ندارد.

آري، در طول تاريخ، زن به عنوان موجودي اسير در پنجه مردان بوده.

آري، در طول تاريخ، زن موجودي اسير در پنجه مردان بوده.

 يكي ديگر از عبارتهايي كه بي‌سبب و بي‌مورد در نوشته‌هاي ما تكرار مي‌شود، «سياسي و اجتماعي» است.

در شرايط اجتماعي و سياسي امروز كشور روشن است كه كوچك‌ترين حركت جمعي ممكن است به يك آشوب و بلواي فاجعه‌آميز بينجامد.

در شرايط امروز كشور روشن است كه كوچكترين حركت جمعي ممكن است به يك آشوب و بلواي فاجعه‌آميز بينجامد.

و البته من به جاي «شرايط»، «وضعيت» را پيشنهاد مي‌كنم. «شرايط» جمع شرط است و غالبآ نادرست به كار مي‌رود.

 سومين جايزه بنياد گلشيري، داستانهاي برتر را داستانهايي دانسته است كه عوامل تزئيني و خصوصيات زير را داشته است. آن ويژگيها اينها هستند: «تلفيق موفق تكنيك با موضوع داستانها...

«آن ويژگيها اينها هستند» زايد است.

سومين جايزه بنياد گلشيري، داستانهاي برتر را داستانهايي دانسته است كه عوامل تزئيني و خصوصيات زير را داشته است: «تلفيق موفق تكنيك با موضوع داستانها...

 يك نمونه عملي براي كوتاه‌نويسي

و اما نوع كاغذ موجود كه تمبرهاي افغانستاني با آن به چاپ مي‌رسيد، بيشتر كاغذ الوان بود كه كاغذي است مخصوص چاپ تمبر. نوع چسب به كار گرفته شده در پشت تمبرها هم متفاوت بود بعضي از تمبرها كه در سالهاي اوليه به چاپ رسيد فاقد چسب بود و در وقت استفاده بر روي مراسلات پُستي با چسب دستي آن را بر روي مراسلات مي‌چسباندند. بعدها تمبرهايي كه چاپ مي‌شد از چسب برخوردار بود. البته آن چسب هم دستي بود. يعني بعد از آن كه تمبر از چاپ بيرون مي‌آمد. با چتكه پشت تمبر را به چسپ آغشته مي‌كردند و بعد از خشك شدن كامل تمبرها را براي استفاده در اختيار عموم قرار مي‌دادند.

و اما كاغذ تمبرهاي افغانستان، بيشتر كاغذ الوان بود كه كاغذي است مخصوص چاپ تمبر. نوع چسب تمبرها هم متفاوت بود. در سالهاي اوليه تمبرها چسب نداشت و آنها را با چسب دستي بر روي مراسلات مي‌چسباندند. تمبرهاي بعدي چسب داشت، ولي آن چسب هم دستي بود، يعني پشت تمبر را بعد از چاپ با چتكه به چسپ آغشته مي‌كردند و بعد از خشك شدن كامل، در اختيار عموم مي‌گذاشتند.


یادداشت های بازدیدکنندگان

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۱۱-۱۸ ۱۲:۲۹:۵۱
سلام کاظمی صاحب! 
 
خوب شد که "يادداشتهايي درباره نگارش و ويرايش(قسمت چهارم)" را نوشتید. خواندم. مفصل و توضیحی بود. این را نوشتم ولی با این جمله:  
 
با اين هم مي‌كوشم تا جايي كه ممكن است، انواع مختلف درازنويسي را جدا كنم و در هر مورد توضيحي بدهم. 
 
اما میکوشم تا حد ممکن انواع مختلف درازنویسی را جدا کرده در هر مورد توضیحی بدهم. میشود جمله های هر کسی را کوتاه کرد. شاید بخاطری که هر کس جمله های خودش را مینویسد - آنچنانی که جمله ها در زبان اتفاق میافتد. میشود حتا ساختارها را طوری دیگر دید. منظورم توجیحی درازنویسی نیست اما هر چیز توجیح پذیر است. مثلاً این که چرا توجیح پذیر را با نیم فاصله ننوشتم. شاید بخاطری که نیم فاصله را هم نتوانستم با نیم فاصله بنویسم. زبان در تمام این جمله ها توصیفی است. نمی دانم آیا جهان واقعیی که زبان وصف بکند وجود دارد. آیا زبان جهانی را که میشناسیم خلق میکند؟ میگویند: اول کلمه بود. کلمه پیش خدا بود. اگر چنان هست، پس بحث حواس و جهان واقعی چه میشود؟  
 
تشکر! 
حامد خاوری، 
مزار شریف

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۹-۰۴-۲۲ ۱۱:۵۸:۴۱
کلیپ استادکاظمی را دیدی؟ 
یه سر به ما بزن می بینی!!! 
www.fanusdaryatyi.persianblog.ir

بررسی امنیتی. لطفا کد امنیتی را وارد کنید گوش دادن به کد

اخبار موسسه

عصرهايي با داستان

article thumbnail عصرهاي جمعه، لحظات آشنايي كه سالهاست بچه هاي داستان دردري را گرد هم آورده است...

عصرهايي با داستان

article thumbnail اوراسيو كوييروگا در شهر سالتوي اروگويه به دنيا آمد.در دوران كودكي پدرش براثر حادثه اي...

عصرهايي با داستان

article thumbnail حسين صالحي از نويسندگان نوجواني است كه حدود يكسالي ست در جلسات نقد داستان حضورپيدا....

معرفي كتاب

article thumbnail اين كتاب در واقع چاپ دومِ نخستين مجموعه شعر سعيدي، «وقتي كبوتر نيست» است....

يادداشتهايي درباره نگارش و ويرايش(قسمت پنجم)

article thumbnailيك نويسنده خوب، بايد بر معاني كلمات وقوف داشته باشد و هر كلمه را درست در همان مقامي به كار برد...

عصرهايي با داستان

article thumbnail او در سال ۱۹۲۷ در دانتسیگ (اکنون گدانسک در لهستان)، از پدری پروتستان و مادری کاتولیک، زاده شد. او تحت تأثیر...

عصرهايي با داستان

article thumbnail صديقه كاظمي از داستان نويسان نسل جوان مهاجرت به حساب مي‌آيد.....

عصرهايي با داستان

article thumbnail احمد حقیقت متولد 26 سرطان 1352 بامیان هستم. سال 1359 در اثر شدت جنگ در بامیان...

عصرهايي با داستان

article thumbnail این هفته داستانی "پاره ای از کودکی" نوشته خانم ناتالی ساروت، در جلسه داستان در دری نقد و بررسی گردید...


<< شروع < قبل 1 2 3 بعد > آخر >>

 

منوی اصلی
صفحه اصلی
سینما
طرح های آینده
دین
در باره ما
حقوق
تاریخ
جستجوی پیشرفته
اندیشه
اقتصاد
جامعه
   
شعر
موسیقی
داستان
زبان و ادبیات
تیاتر
   
شماره جدید
متفرقه
سطر اول
طنز
آرشیو مطالب
گالری عکس
تماس با ما
حاضرین در سایت
11 میهمان حاضرند
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
تبلیغات
سالنامه فرهنگي دردري منتشر شد سالنامه فرهنگي دردري منتشر شد
شماره جديد فصلنامه خط سوم منتشر شد شماره جديد فصلنامه خط سوم منتشر شد
قصه های هزاره های افغانستان قصه های هزاره های افغانستان

  تعداد کل بازدیدها

website monitoring service
website monitoring service

 

 
    Copy right 2007-2008
All rights reserved for dorredari.com