رویدادها
رويدادهاي ساسي اجتماعي هفته اخير
رويدهاي فرهنگي هفته اخير
رويدادهاي سياسي اجتماعي
رويدادهاي فرهنگي هفته گذشته
رویدادهای فرهنگی هفته اخیر
◄ رويدادهاي فرهنگي هفته گذشته
◄رويدادهاي فرهنگي ماه حمل
جشن نيكوكاري كتاب
◄رويدادهاي فرهنگي
◄اول فروردين روز جهاني شعر
◄تاسیس شعبه دانشگاه الازهر در افغانستان
معرفی برترین های جشنواره کتاب علامه محمود طرزی
تمجيد «معلم دامغاني» از موفقيت جهاني شاعران و نويسندگا
«از ياد رفتن» تنها رمان برگزيده جوايز خصوصي در سال 87
برگزاری اولین نمایشنامه خوانی در خانه ادبیات افغانستا
جايزه‌ي شعر خبرنگاران به الياس علوي رسيد
گلچين صبح « يادمان استاد ناصر نصيب »
رويدادهاي فرهنگي
بررسی کارنامه ادبی عباس آرمان
«عطر لیمو» کتاب تازه ای از محمود جعفری
بررسي‌ شعر عاشورايي ‌افغانستان
ششمين مجمع بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي
«گنجشك تبعيدي» مجموعه شعر تازه محمدحسين فياض
كتاب تازه اي از دكتر عباس پويا
رويدادهاي فرهنگي اين هفته
پنجمين شب از سلسله شبهاي كابل
فیلم خشت و دل در واتيكان
کنگره بین المللی عرس بیدل در تهران

راهی به سوی روشنایی(قسمت دوم) چاپ
سید حسین فاطمی   

راهي به سوي روشنايي

دعوت به توحيد و تحدي

          بعد از بحث در رابطه با متقين و كافرين و منافقين و سرنوشت كه اينها با آن رو به رو هستند و نمايش منافقين در چند تصوير، حالا فرصت خوبي است براي دعوت به راهي كه منجر به تقوا مي شود و آن، راه توحيد و يكتا پرستي است. تنها همين راه است كه انسان را از باتلاق هاي گوناگون نجات داده به سر منزل مقصود مي رساند. پيش از برسي اين موضوع، تذكر اين نكته مهم است كه ما وقتي بعضي آيات اين كتاب آسماني را قرائت مي كنيم، بعض جا ها در نگاه اول با يك نوع پراكندگي و گسسته نمايي رو به رو مي شويم، آنوقت با خود مي گوييم : محور عمودي اين آيات چگونه باشد؟ اين نگاه اول است كه نبايد به آن اعتماد كرد. اين نگاه ويژه اين كتاب هم نيست. هر اثر مدرن اين خاصيت را دارد كه در نگاه اول زيبايي هايش را يكجا به رخ خواننده نكشد. به خواننده فرصت مي دهد كه ذهنش را به فعاليت وا دارد تا بعد از تلاش به آن زيبايي ها برسد و لذت دو برابر را نصيب خود نمايد. من هم وقتي اينگونه آيات را اولين بار براي تحقيق مي خواندم، نه تنها احساس پراكندگي و گسسته نمايي مي كردم كه وحشت عميقي مرا در بر گرفت. مي دانيد در اين موارد پاي عقيده و ايمان مطرح است. مباد آن لحظه هايي كه ايمان انسان فرو بريزد! آن لحظه ها بسيار سخت و وحشتناك خواهد بود. تصور كنيد : آدم عمري را پاي ايمان و آرماني بريزد و خالصانه در راه آن همه سختي ها را تحمل كند اما نا گهان ببنيد كه اين ايمان درست در وقت نياز شديد به آن، مثل كوه سر به ابر كشيده يخ در تابش سوزان خورشيد مي گردد.

     اگر با چنين حالتهايي رو به رو شديم، چند چيز را فراموش نكنيم : 1- نقطه مركزي را هميشه به ياد داشته باشيم. اين كتاب زيبا هر مطلب جديدي را كه آغاز مي كند، يك نقطه را مركز قرار مي دهد و بعد پيرامون هر چيزي كه منجر به هدايت بشود، صحبت مي كند و بعد به نحوي اشاره به همان نقطه مي كند. تا هم مطلب قدرتمند ارائه داده شود و هم جلو پراكندگي گرفته. اگر خوب توجه كرده باشيد، اكثر سخنرانان زبردست، خطابه هاي شان را آگاهانه يا نا آگانه تحت تأثير اين كتاب مدرن و آسماني ايراد مي نمايند. البته احتمال ديگري هم وجود دارد كه مسلمانان از ابتدا تلاش شان اين بوده كه اين سبك براي هميشه يادگار بماند. 2- عنصر ديگري كه به آن توجه كنيم، شأن نزول است كه فهم و پيوستگي بعضي از آيات بدون آن ميسر نمي شود. 3- سعي كنيم با التفاتها برخورد جدي داشته باشيم، اين التفاتها به قدر اهميت دارد، كه وقتي من اين آيات كريمه را مي خواستم جداگانه بررسي كنم، احساس مي كردم، يك مصرع شعر زيبا را به دو بخش تقسيم مي كنم. از اين رو استخوان بندي اين كتاب مدرن به قدر محكم و استوار است كه آدم دلش مي خواهد كه يك سوره را به يك نفس به آخر برساند.

     اگر خوب دقت كرده باشيد، در ابتداي آيات مورد بحث، التفات از غائب به مخاطب گرديده و همه انسانها مورد خطاب قرار مي گيرند كه راه درست اين است. بعد نعمتهايي را ياد آور مي شود كه يكي پس از ديگري پر اهميت تر است. بعد خالق اين سطور همه انسانها را به تحدي دعوت مي كند كه اگر در حقانيت اين كتاب ترديد دارند، يك سوره همانند آن بياورند و هركسي به جز پديد آورنده آن را مي توانند داور قرار بدهند. اگر نتوانستند همانند آن بياورند كه حتما نمي توانند، پس از آتشي بترسند كه سنگها را مانند انسانها به شعله كشيدن وا مي دارد. حال كه پاي آتش پر لهيب آنچناني به ميان آمد، فرصت مقايسه بين اينها كه در حلقه هاي آتش هستند با آنها كه همراه همسران زيبا روي شان در باغهاي با صفا در گردش مي باشند، پيش مي آيد. همين جا از فرصت ديگري هم نمي گذرد و آن دهان بند زدن به دهان كساني است كه مثلهاي زيباي الهي را مسخره مي كنند و بعد با يك تير دو نشان زده مي شود؛ يعني هم كافرين موريد نكوهش قرار مي گيرد و هم منافقين. البته در رابطه با منافقين توضيح بشتري داده مي شود. پيمان شكني ها، قطع ارتباط با كساني كه بايد با آنها ارتباط داشته باشند و فساد در زمين از جمله آنها است. بعد از طي اين مراحل با يك التفات ديگر به نقطه مركزي بر مي گردد. اين بار با تعبير شور انگيز تر و مطرح كردن نعمت بزرگتر. آدم وقتي به اين خط پرگار هنري مي نگرد فرياد احسنت از تمام وجودش بر مي خيزد و با خودش مي گويد بيان بهتر از اين نمي شود! توصيه مي شود همين الآن به آيات مورد بحث نگاهي بيندازيد.

     حالا كه اجمال مطلب به دست آمد، يك مقدار تفصيلي تر به اين آيات مباركه مي نگريم. چنانكه گفته آمد، در اينجا التفات از غايب به مخاطب رخ داده است و همه انسانها از مؤمن و كافر و منافق، در زمان حال و آينده مورد خطاب قرار مي گيرند كه تنها راه روشن طريق عبوديت است، تا از اين طريق به تقواي او دست رسي پيدا كنند.  اينجا است كه نقش تقوا پر رنگتر نشان داده مي شود. اين برجستگي از واژه "لعل" به دست مي آيد. مرحوم طبرسي "لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ" را اين طور معنا مي كند :" أي خلقكم لتتقوه و تعبدوه." با اين معنا، تقوا آنقدر اهميت پيدا مي كند كه در كنار تعبد قرار مي گيرد. تعبدي كه در بعضي آيات هدف از خلقت است : " وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ "(الذاريات/56). حال عبادت چه كسي؟ عبادت كسي كه بر تن اين انسانها و گذشتگان شان جامه حيات پوشانده است. كسي كه زمين و آسمان با اشاره او شكل پيدا كرده است. چهار چيز كه عبارت از حيات، زمين، آسمان و باران باشند، ياد آوري مي شود. از اين چهار، مفسرين به دو مطلب پي برده اند و آن قدرت و نعمت است. قدرت را فهميده اند به خاطر اينكه آنكسي كه زمين و آسمان و انسانها را اينچنين آفريده است، بايد خيلي توانا باشد. نعمت را فهميده اند كه از زمين به عنوان "فراش" و از آسمان به عنوان "بناء" نام برده شده است. فراش جايي است كه انسان در آن آرامش دارد. پس زمين بستري آرامش بخش براي انسانها است. پس وجود زمين براي انسانها نعمت است. در گذشته مفسرين در رابطه با نعمت بودن زمين مطالبي را تقرير مي كردند و حتي رواياتي هم در اين باب مي آوردند كه البته روايات متناسب با فهم و درك مردم آن روزگاران است و از باب : كلّم الناس علي قدر عقولهم. ولي معارف قرآن درياي شناوري است كه قرنها را احاطه كرده است. از اين رو امروزه مفسرين از زمين نعمت بسيار فراتر را درك مي كنند. امروزه مفسرين كره زمين را با كرات ديگري آسماني مقايسه مي كنند. امروزه مفسرين كره زمين را با كره ماه در نظر مي گيرند. من يك تصوير از كره ماه دارم و آن را گاهي Background  كامپيوترم مي سازم و بعد مدتها به آن خيره و مات مي مانم. مي بينم همه چيزش عين زمين خود ما است؛ كوه ها، دشتها، دره ها و بيابانهاي وسيع اما هيچ پرنده اي بر آن بال نمي گشايد و هيچ بادي بر آن دامن. خاموش و مبهوت و متحير. انگار جنب و جوش زمينيان را به نظاره نشسته است. حال اين كره خاكي با آن كره خاكي چه تفاوتي دارد كه در اينجا نغمه حيات مي پيچد و در آنجا نعره سكوت؟ بايد گفت : تفاوتهاي بيشمار. اگر روزي گذارت به آنجا بيفتد و كپسول گازت هم خراب بشود، مي فهمي كه وجود زمين چه نعمت پايان نا پذيري است. اگر چند لحظه جاذبه  از اين سياره گرفته بشود، آنوقت مي بيني كه ماهواره هايي از جنس انسان و حيوان و آپارتمانهاي چندين طبقه، ماشينها و قطار ها در مدار ها چقدر افزايش پيدا مي كنند. پس واقعيت اين است كه ما در زمين حكم ماهي اي در آب را داريم. تا وقتي از آن بدون وسيله بيرون نشويم، قدر نعمتهاي سخاوتمندش را نمي دانيم. او مي داند كه اين كره خاكي براي ما چقدر حياتي است كه به عنوان نعمت در قبال عبادت ذكر مي كند. اين از زمين و نعمتهاي آن كه حقيقتا بي پايان است.

     از آسمان هم به عنوان "بناء" ياد شده است، بناء يعني سقف و سقف چيزي است كه انسان را از ريزش ناگهاني اشياي بالاي سر حفاظت مي كند. البته ناگفته پيداست كه منظور از "سماء" در اين اينجا غير از"سماوات"ي است كه در چند آيه بعد با آن برخورد مي كنيم. باز مرحوم طبرسي وقتي به اينجا مي رسد، آن را اينگونه معنا مي كند :"و سمي السماء سماء لعلوها علي الأرض و كل شيء كان فوق شيء فهو لما تحته سماء." (مجمع البيان/ج1). تفسير نمونه در اينجا نگاه موشكافانه تري دارد. طرف بالا را مفهوم جامع مي داند اما چهار معنا را از مقايسه آيات كريمه به دست آورده است : 1- طرف بالا : أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء (ابراهيم/24)‏. 2- منطقه دور تر از سطح زمين؛ محل ابرها : وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُّبَارَكاً فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ (ق/9). 3- قشر متراكم هواي اطراف زمين : وَجَعَلْنَا السَّمَاء سَقْفاً مَّحْفُوظاً وَهُمْ عَنْ آيَاتِهَا مُعْرِضُونَ (الأنبياء/32). كرات بالا : ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ (فصلت/11)‏. آنچه كه در اينجا اهميت دارد، "سماء" به معناي قشر متراكم هواي اطراف زمين است كه به آن جو يا AtmosphereGlobal Warming, Global Concern  مطرح مي كنند كه حتي در كتابهاي پيش دانشگاهي هم راه پيدا كرده است. پس جو زمين هم نعمت گرانبهايي است كه نمي توانيم ارزش آن را دريابيم. و باز هم او است كه اين ضرورت را تشخيص داده است كه اينگونه آنرا بدون هزينه محافظ كره خاكي ما قرار داده است. زمين گفته مي شود. تفسير نمونه بر اين باور است كه مراد از "سماء" در اين آيه مباركه همين جو زمين است كه وقتي بخار آب به آنجا مي رسد، سرد مي شود و به صورت برف يا باران دوباره به زمين فرو مي ريزد. (ر.ك.تفسير نمونه/ ج 1/ ص120). اگر اينطور باشد، نعمت بودن آن بسيار ملموس است. زيرا ارزش جو زمين بر كسي پوشيده نيست و اهميت آن تنها در سپر قرار گرفتن مقابل شهاب سنگهاي آسماني خلاصه نمي شود بلكه تعادل گرما و سرماي زمين هم به عهده او است. امروزه اخلال در نظم آن را تحت عنوان :

     نعمت سوم باران مي باشد كه بهاي آن بر كسي پوشيده نيست.  

     بعد از دعوت  عمومي به يكتا پرستي و شمردن نعمتهايي چون زمين و آسمان و باران و از همه اول تر البته گوهر حيات كه بعدا در رابطه با آن سخن خواهيم گفت، يكبار ديگر به طور غير مستقيم بر اين دعوت تاكيد مي شود :" فَلاَ تَجْعَلُواْ لِلّهِ أَندَاداً وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ".  از گذاشتن اين معيار "وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ" انسان شگفت زده مي شود. عجب معياري! اين جمله چنان پر معنا است كه اگر ساعتها پيرامون آن بينديشي حقش را نمي تواني ادا كني. يك جمله اي است، چند بعدي. هنر واقعي يعني اين. كفار را شامل است كه اين چوب و سنگي كه براي پرستش مي تراشند، خودشان مي دانند كه قدرت هيچ كاري را ندارند، اهل كتاب را شامل است كه در انجيل و تورات اين موضوع مطرح شده است هرچند آنها چشم پوشي كنند و از همه مهمتر اينكه شما انسانها صاحب عقل و خرد و تشخيص هستيد، مي توانيد به خوبي مسايل را درك كنيد. آيا عقل شما اجازه مي دهد كه اين جهان اسرار آميز، با اين نظم شگفت آوري كه دارد، بدون يك طراح بسيار قدرتمند به وجود آمده است؟ من كه متاسفانه سر رشته اي از اين مسايل ندارم اما گاهي كه به اين نوشته ها بر مي خورم، حيرت و شگفتي سراسر وجودم را در بر مي گيرد :"همه ستاره هايي كه به هنگام شب در آسمان مشاهده مي كنيم در مجموعه اي گرد آمده اند كه به كهكشان راه شيري معروف است. منظومه خود ما بخشي از همين كهكشان است… به جز كهكشان ما، مجموعه ستارگان يا كهكشانهاي بسيار متعددي ديگر هم در فضا وجود دارد كه تعداد ستارگان هر يك ممكن است به مليونها عدد برسد. تعداد خود كهكشانها هم خارج از حد شمارش است. در عين حال، بين كهكشانها گاهي هزار ها و بلكه ميليونها سال نوري فاصله است. بنا بر اين عملا بايد گفت كه فضا بي انتها است." (علوم زمين/دوره پيش دانشگاهي).

     حيرت و شگفتي من در اين نيست كه فضاي لا يتناهي اي وجود دارد كه بشر نمي تواند حتي كهكشانهاي آن را بشمارد. زيرا ذهنيت من فراتر از آن است. حيرت من در اين است كه اين انبوه ستاره و سياره چرا يكبار راه شان را گم نمي كنند و خط به خط نمي شوند؟! شما گاهي در چهار راه هاي شهرهاي بزرگ شاهد اين بوده ايد كه اگر يك لحظه، آن مامور سر چهار راه وجود نداشته باشد، با اينكه اين انسانهاي راننده همه عاقل هستند و قوانين رانندگي را همه مي دانند، باز مي بينيم چنان ترافيك سنگيني به وجود مي آيد كه آدم از رفتنش به جايي پشيمان مي شود اما هيچ وقت ما شاهد ترافيك سنگين يا مسير در مسير ستارگان در فضا نبوده ايم. حتما مي گويي اين از بي اطلاعي من است كه از قوانين اجرام آسماني اطلاعي ندارم. قوانين آنها غير از قوانين راهنمايي و رانندگي است. هر ستاره اي در فضا، خط سير مشخصي دارد كه هيچ وقت اينها با يكديگر برخورد نمي كنند. اگر اينطور باشد، شما هم با من هم عقيده هستيد كه يك كسي بايد مسير ها و مدار هاي اينها را خط كشي كرده باشد. محال است كه ميليار ها ستاره هر كدام از پيش خود شان مسير هايي انتخاب كنند كه هيچ وقت باهم اصطكاك پيدا نكنند. پس هردوي ما هم عقيده هستيم كه يك بي نهايت مدبر قدرتمند، مسير هريك اينها را قبل از اينكه اينها به وجود بيايند مشخص كرده است و همواره حركات اينها را زير نظر دارد. اگر يك ثانيه اينها را به حال خودشان وادارد، ما شاهد تصادفات و انفجار هاي پي در پي هوايي خواهيم بود. پس حرف در اين نيست كه اداره اين جهان شگفت آور محتاج مديريت قوي است. نمي شود كه همه چيز مديريت لازم داشته باشد و جهان با گستردگي اش به حال خود رها باشد. صحبت اين است كه آن مدبر قدرتمند فوق تصور چه كسي بايد باشد؟

     قرآن كريم پافشاري مي كند كه آن مدبر توانا اسم مطهرش "الله" است و اين جهان در سيطره قدرت او اداره مي شود. اوست كه مسير هر موجودي را پيش از وجودش تعيين كرده است. اوست كه به زمين و خورشيد فرمان داده است كه مثلا در فاصله 150 ميليون كيلومتري هم حركت كنند.  اگر زمين مقداري از اين فرمان سرپيچي كند و دور و نزديك سير كند، يا به كوره آهنگران تبديل مي شود و يا يخبندان در چنگالش مي گيرد. وقتي او براي همه چيز تعيين مسير كرده باشد، انسانها را كه از عقل و خرد بهره مندند، لگام گسسته رها شان نكرده است. حتما مي گويي چه دليلي بر اين مدعا داري؟ دليلش خود اين كتاب آسماني است كه تمام عصر ها و نسلها را به تحدي دعوت مي كند كه يك سوره همانند آن بياوريد، اگر نتوانستيد، پس بدانيد كه اين كتاب به عنوان يك منشور جهاني است كه از طرف قانون گذار اين جهان براي راهنمايي بشر به سوي راه روشن فرستاده شده است.

     در اينجا لازم مي دانم كه اين مطلب مقداري شكافته بشود. قبل از ورود به آن، به چند نكته توجه كنيم :

     تحدي چيست؟

     در اين كتاب آسماني چند بار تحدي شده است؟

     تحدي به چه چيز هايي ممكن است؟

     قرآن كريم در چه زماني تحدي كرده است؟

     معجزه بودن اين كتاب آسماني در چه موارد قابل تصور است؟

     در اينكه تحدي چيست؟ به نظر مي رسد كه در فارسي واژه "تحدي" هنوز به طور دقيق جايگاه خودش را پيدا نكرده است. در حالي كه اين واژه همانند challenge انگليسي سر زبان عرب ها است. پس به ناچار بايد اول ببينيم كه كه تحدي در زبان ما به چه معنا است. فرهنگ دهخدا اين واژه را اينطور معنا مي كند :"تحدي : قصد و آهنگ چيزي کردن.* برابري کردن در کاري و پيش خواندن خصم را و غلبه جستن.* از کسي درخواستن تا با تو برابري کند در کاري تا عجز او ظاهر شود و برابري در نبرد کردن.* از کسي درخواستن تا با تو برابري کند.* معارضه کردن و پيش خواندن خصم را و غلبه جستن بر او." (فرهنگ دهخدا). از مجموع اين معاني به اين نكته پي مي بريم كه تحدي در جايي است كه طرف را به سركشي و رقابت وا دارد تا از اين طريق برجستگي خودش را به اثبات برساند و عجز طرف را نشان بدهد. قرآن كريم همه انسانها را در تمام عصر ها و نسل ها وا مي دارد كه تنها يك سوره همانند اين كتاب بياورند و كوچكترين سوره قرآن را هم همه مي دانيم كه سوره مباركه "الكوثر" است. پس هركسي  مانند سوره كوثر بياورد، معنايش اين است كه اين كتاب دست از دعوت بر مي دارد. آيا حرف روشنتر از اين را در كجا مي توانيم بيابيم. اين قرآن و اين نبوغ انسانها در همه عصر ها و اين همه تكنيكها و ابزار هاي زباني و زيبايي شناسي. بسيار بي انصافي خواهد بود كه به اندازه يك سوره بسيار كوچك قرآن نتوانيم بياوريم، بعد از دور حرفهاي ديگر ببافيم.

     تحدي قرآن مجيد در سه مرحله اتفاق افتاده است. اولين مرحله تحدي در سوره مباركه طور آمده است كه در آنجا تمام قرآن در نظر گرفته مي شود :" أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَل لَّا يُؤْمِنُونَ (33) فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِّثْلِهِ إِن كَانُوا صَادِقِينَ (34)." [الطور]. مرحله دوم تنها ده سوره معيار قرار مي گيرد :" أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (13) فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أُنزِلِ بِعِلْمِ اللّهِ وَأَن لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ (14)." [هود]. و آخرين مرحله آن تنها يك سوره معيار قرار مي گيرد كه در سوره مورد بحث مطرح شده است :" وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (23)." [البقرة]

     حال اين سوال پيش مي آيد كه در چه زمينه هايي اين كتاب آسماني تحدي كرده است؟ در پاسخ بايد گفت آنچه كه جامعه آنروز را در گير كرده بود، فصاحت و بلاغت بي مانند اين كتاب آسماني بود. اما كساني كه به دقت در اين موضوع پرداخته اند، تحدي قرآن كريم را فراتر از آن مي بينند. از جمله اين كسان محمد رشيد بن علي رضا و علامه طباطبايي هستند كه انصافا بحث خوبي را مطرح كرده اند. جا دارد كه اين موضوع را متفكرين اسلامي دنبال كنند، چون به نظر من هنوز اين مساله كنكاش گسترده اي را مي طلبد.

     چون تعبيرات اين دو بزرگوار متفاوت است، چكيده اي آنچه را كه علامه تحرير كرده است، بيان مي شود. البته نه عين گفته هاي ايشان و بعد سر فصلهاي نظر المنار را مي بينيم. علامه تحدي اين كتاب آسماني را در پنج محور گسترش داده است :

     تحدي قرآن كريم در علم و دانش و معرفت : خالق هستي مي فرمايد اگر شما در آسماني بودن اين كتاب ترديد داريد، كتابي مانند آن بياوريد كه اصول و ريشه تمام دانشها در او وجود داشته باشد. چنانكه قبلا به عرض رسيد، در اين كتاب آسماني مباني تمام علوم وجود دارد. منتها بعضي گسترده شده است. مثل علم فقه كه ريزترين مسايل حقوقي را در بر مي گيرد. از همين قبيل است مسايل اخلاقي ولي برخي هنوز نا مكشوف مانده است و مسلمانها نتوانستند به آن دست رسي پيدا كنند. در حالي كه اين كتاب مطالبي اينچنيني زياد دارد :" وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالْنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالْنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (النحل/12)." اين مطلب طبيعي هم هست. زيرا سر زمينهاي اسلامي همواره مركز تنشها و بحرانها بوده است. مسلمانها هيچ وقت شاهد يك دولت مستقل پايدار، با زيرساختهاي واقعا اسلامي نبوده اند تا برنامه ريزي بلند مدتي داشته باشند. الآن هم اگر نگاه كنيم، باز همين سرزمينها مركز تاخت و تاز ها، تهاجمها و جنگ و درگيرها هستند. فلسطين، لبنان، افغانستان، سودان، سومالي، پاكستان و مرزهاي بسياري از كشورهاي اسلامي بهترين گواه بر اين مطلب است. و الا اگر به اين كتاب مقدس نگاه كنيم، در هر زمينه حرفي براي گفتن دارد :"وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيداً عَلَى هَـؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ (النحل/89)." از اين گذشته اين كتاب آسماني ادعايي دارد كه از فهم و درك ما بيرون است و روزي خواهد رسيد كه به آن واقعيت برسيم :"وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ." (الأنعام/59)‏.

     تحدي به كسي كه كه قرآن بر او نازل شده است. اين كتاب آسماني مي گويد : اگر شما در آسماني بودن آن ترديد داريد، به آورنده اين صحيفه آسماني بينديشيد. آيا در دنيا كسي را مي شناسيد كه هيچ مرحله كلاسيك دانش بشري را طي نكرده باشد و تا چهل سالگي هيچ نوع بلند پردازي از او ديده نشده است  اما يكباره كتابي بياورد كه فحول عالم از درك آن عاجز بماند و قوانيني وضع كند كه همه آنها بر اساس فطرت انساني استوار باشند تا هيچ وقت غبار كهنگي بر آنها ننشيند و باز بدون اينكه آورنده آن از قاعده هاي صرف و نحو و معاني و بيان و بديع چيزي بداند، اين كتاب معيار اين علوم بگردد. نه تنها معيار كه سبب پايه گذاري بسياري از آنها بشود. خود آن بزرگ مرد اينگونه شرح ما جرا مي كند :" قُل لَّوْ شَاء اللّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَدْرَاكُم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِّن قَبْلِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ." (يونس/16).

     تحدي قرآن به خبر هاي غيبي اي كه داده است. چه از گذشته هزارن سال پيش و چه از آينده به نظر ما نا محدود. اخبار صعود و سقوط ملتها گذشته را چنان بازگويي مي كند، انگار كه همين ديروز اتفاق افتاده است. عجيب اينجا است كه در ضمن نقل حوادث گذشته نظر انتقادي هم به آنها دارد و كتابهاي اديان گذشته را تصحيح مي كند. اين در حالي است كه وقتي اين كتاب از گذشته صحبت مي كند كه يهود و نصاري، علماي متبحري در بين خودشان دارند و به وجود آنها افتخار مي كنند. و بعد نه تنها از سرگذشت پيامبران آنها به طور دقيق خبر مي دهد كه اشتباهات كتابهاي آنها را هم ياد آور مي شود. آنها برخي ذهنيتهايي از پيامبران الهي داشته و دارند كه آدم از گفتن آنها حتي خجالت مي كشد (ر.ك. البيان/ص51)، اما اين كتاب آمد، بر پاكدامني و صالح بودن آن راد مردان تاكيد كرد. نگاه كنيد، چطور دقيق حادثه ها را نقل مي كند :"ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ (44)" [آل عمران]. در همين راستا از بعضي جا ها مثال مي آورد كه مردم زمان پيامبر (ص)، هر از گاهي آن مكانها را با چشم سر مي ديدند :" ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ (136) وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ (137) وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (138)." [الصافات] اخباري كه از آينده مي دهد، بعضي از آنها مو به مو تحقق پيدا كرده است كه هيچ شكي در آن نيست. از جمله آنها خبر پيروزي روميان بر ايران آن روز است كه پيش چشم مردم آن روزگاران همانطور كه خبر داده شده بود تحقق پيدا كرد :" الم (1) غُلِبَتِ الرُّومُ (2) فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ (3) فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ (4)." [الروم]. و ديگري نويد پيروزي مسلمانان راجع به فتح مكه است :"لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاء اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَلِكَ فَتْحاً قَرِيباً (27)." [الفتح]. و اما خبر هايي هم در اين كتاب آسماني وجود دارد كه حدود تحقق آن معين نشده است و اگر روزي به وقوع پيوست، آنوقت براي معاندين بسيار دير خواهد :" وَحَرَامٌ عَلَى قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَنَّهُمْ لَا يَرْجِعُونَ (95) حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن كُلِّ حَدَبٍ يَنسِلُونَ (96) وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذَا هِيَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِينَ كَفَرُوا يَا وَيْلَنَا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا بَلْ كُنَّا ظَالِمِينَ (97)" [الأنبياء]. گذشته از اينها اين كتاب آسماني اطلاعات علمي اي داده است كه در زمان خودش در پرده ابهام بود و امروزه علم آن را تاييد مي كند:" وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ (الحجر/22)." آيا كتابي سراغ داريد كه گذشته را مثل شاهد عيني بيان كند و از آينده با اطمينان صد در صد سخن بگويد؟ ببينيد از نتيجه تحدي چطور با قاطعيت سخن مي گويد : "قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً (الإسراء/88)."

     تحدي اين كتاب آسماني به اينكه اختلافي در آن نيست. اينهم از عجايب روزگار است. كتابي كه در طول بيست و سه سال آنهم گاهي با فاصله هاي طولاني و در مكانهاي گوناگون و زمانهاي چون شب و روز، سفر و حضر و جنگ و صلح تدوين شده باشد و هيچگونه تناقضي در گفتار و اختلاف در سبك سياق آن ديده نشود. آيا چنين چيزي غير از تحليل خارق العاده بودن امكان دارد؟ كار يك شاعر ويا يك نويسنده را در نظر بگيريد، اگر مدت زيادي كار كرده باشد، مي بينيد يكي ضعيف است، يكي قوي و يكي متوسط. يكي با احساس نوشته شده است و يكي بي احساس. معمولا نويسندگان و شاعران يك يا چند كار برجسته دارند و بقيه را با آبروي آنها به چاپخانه ها مي فرستند اما تمام قرآن از استخوانبندي قدرتمندي برخوردار است و براي همين دايره تحدي را به يك سوره ولو بسيار كوتاه تنگ مي كند و در مورد عدم اختلاف چنين مي گويد :" أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفاً كَثِيراً (النساء/82)."

     تحدي در فصاحت و بلاغت. چنانكه در ابتدا به عرض رسيد، جامعه آنروز اين نوع تحدي را زود تر مي فهميدند. زيرا آنها در زمينه فصاحت و بلاغت و نكته سنجي ها در حد فوق تخصص رسيده بودند و اين كتاب آسماني دقيتا همين ميدان را جولانگاه خود قرار داد. منتها وقتي مي گوييم : فصاحت و بلاغت، بلا فاصله ذوق خودمان را معيار قرار ندهيم.

     از اين رهگذر، پي بردن به زمان تحدي اهميت دارد. زماني را كه قرآن كريم براي تحدي انتخاب كرده است، مناسب ترين زمان بوده است؛ زماني كه زبان مورد تحدي به غناي كامل رسيده و اصالت مخصوص به خودش را دارا است. در اين كه جامعه اي چطور يكباره به تكنيكهاي زباني دست مي يابند، تا كنون به تحليلي بر نخورده ام. به نظر من اين نكته بايد تحليل بشود كه چطور مي شود جامعه اي در يك دوره بسيار شيرين سخن مي شوند و از تمام امكانات زباني بهره مي برند؛ از مجاز ها، كنايه ها گرفته تا رعايت موسيقي هاي زباني. به طوري كه اگر همان گفتگوي شان را بنويسي، دفتري مي شود خواندني و نياز چنداني به پرداخت آنچناني ندارد. تحليل اين موضوع كار من نيست، بايد جامعه شناسان و روان شناسان به آن بپردازند. من فقط مي گويم در همين زبان فارسي ما دوره هايي پيش آمده است كه مردم عادي حتي از تصوير هاي پيچيده بيدل دهلوي و از اشارات و كنايات حافظ و مولوي به راحتي سر در مي آوردند. و اساسا تا اثري قبول عام پيدا نكند، ماندگار بودنش قابل ترديد است. منتها در زبان ما چنين چيزي در حد محدود اتفاق افتاده است و در زبان عربي به طور فراگير رخ داده است. حنان فاخوري مي گويد :" بني تغلب از خرد و كلان، معلقه عمروبن كلثوم را از بر داشتند و آن را با آواز بلند مي خواندند. زيرا به منزله حماسه آن قوم است و حكايت از مجد و شرف قبيلگي آنها دارد." (ر.ك. تاريخ ادبيات عرب/ حنا الفاخوري/ ترجمه عبد المحمد آيتي/ص90)


یادداشت های بازدیدکنندگان

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۱۱-۱۹ ۲۱:۵۸:۱۱
با سلام به تلاشگران شبانه روزی این سایت. در پاراگراف پنجم این مطلب حذف و اضافه زننده ای اتفاق افتاده. نمی دانم در موقیع جا به جایی این مسأله رخ داده است و یا کامپیوتر های کور هم از فضای دموکراسی سوی استفاده می کنند. به هر حال صورت تصحیح شده آن این است : 
 
آنچه كه در اينجا اهميت دارد، "سماء" به معناي قشر متراكم هواي اطراف زمين است كه به آن جو يا Atmosphere زمين گفته مي شود. تفسير نمونه بر اين باور است كه مراد از "سماء" در اين آيه مباركه همين جو زمين است كه وقتي بخار آب به آنجا مي رسد، سرد مي شود و به صورت برف يا باران دوباره به زمين فرو مي ريزد. (ر.ك.تفسير نمونه/ ج 1/ ص120). اگر اينطور باشد، نعمت بودن آن بسيار ملموس است. زيرا ارزش جو زمين بر كسي پوشيده نيست و اهميت آن تنها در سپر قرار گرفتن مقابل شهاب سنگهاي آسماني خلاصه نمي شود بلكه تعادل گرما و سرماي زمين هم به عهده او است. امروزه اخلال در نظم آن را تحت عنوان : Global Warming, Global Concern مطرح مي كنند كه حتي در كتابهاي پيش دانشگاهي هم راه پيدا كرده است. پس جو زمين هم نعمت گرانبهايي است كه نمي توانيم ارزش آن را دريابيم. و باز هم او است كه اين ضرورت را تشخيص داده است كه اينگونه آنرا بدون هزينه محافظ كره خاكي ما قرار داده است. 

Comment by مهمان در تاریخ ۱۳۸۸-۱۱-۲۱ ۰۸:۲۴:۴۴
خوب بود آفرین

بررسی امنیتی. لطفا کد امنیتی را وارد کنید گوش دادن به کد

اخبار موسسه

عصرهايي با داستان

article thumbnail عصرهاي جمعه، لحظات آشنايي كه سالهاست بچه هاي داستان دردري را گرد هم آورده است...

عصرهايي با داستان

article thumbnail اوراسيو كوييروگا در شهر سالتوي اروگويه به دنيا آمد.در دوران كودكي پدرش براثر حادثه اي...

عصرهايي با داستان

article thumbnail حسين صالحي از نويسندگان نوجواني است كه حدود يكسالي ست در جلسات نقد داستان حضورپيدا....

معرفي كتاب

article thumbnail اين كتاب در واقع چاپ دومِ نخستين مجموعه شعر سعيدي، «وقتي كبوتر نيست» است....

يادداشتهايي درباره نگارش و ويرايش(قسمت پنجم)

article thumbnailيك نويسنده خوب، بايد بر معاني كلمات وقوف داشته باشد و هر كلمه را درست در همان مقامي به كار برد...

عصرهايي با داستان

article thumbnail او در سال ۱۹۲۷ در دانتسیگ (اکنون گدانسک در لهستان)، از پدری پروتستان و مادری کاتولیک، زاده شد. او تحت تأثیر...

عصرهايي با داستان

article thumbnail صديقه كاظمي از داستان نويسان نسل جوان مهاجرت به حساب مي‌آيد.....

عصرهايي با داستان

article thumbnail احمد حقیقت متولد 26 سرطان 1352 بامیان هستم. سال 1359 در اثر شدت جنگ در بامیان...

عصرهايي با داستان

article thumbnail این هفته داستانی "پاره ای از کودکی" نوشته خانم ناتالی ساروت، در جلسه داستان در دری نقد و بررسی گردید...


<< شروع < قبل 1 2 3 بعد > آخر >>

 

منوی اصلی
صفحه اصلی
سینما
طرح های آینده
دین
در باره ما
حقوق
تاریخ
جستجوی پیشرفته
اندیشه
اقتصاد
جامعه
   
شعر
موسیقی
داستان
زبان و ادبیات
تیاتر
   
شماره جدید
متفرقه
سطر اول
طنز
آرشیو مطالب
گالری عکس
تماس با ما
حاضرین در سایت
24 میهمان حاضرند
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
تبلیغات
سالنامه فرهنگي دردري منتشر شد سالنامه فرهنگي دردري منتشر شد
شماره جديد فصلنامه خط سوم منتشر شد شماره جديد فصلنامه خط سوم منتشر شد
قصه های هزاره های افغانستان قصه های هزاره های افغانستان

  تعداد کل بازدیدها

website monitoring service
website monitoring service

 

 
    Copy right 2007-2008
All rights reserved for dorredari.com