|
یادداشت کوتاه بر رمان گلیمباف
◊ نام رمان: گلیمباف ◊ نویسنده: نقی واحدی ◊ ناشر: انجمن قلم افغانستان ◊ طرح جلد و برگ آرایی: ژکفر حسینی ◊ چاپ نخست: 1386 ◊ چاپ: چاپخانۀ مسلکی افغان، کابل ◊ شمارگان: 1000 نسخه ◊ تعداد صفحات:89 1 اگر جاذبه و یا کشش در رمان و یا داستان، یکی از عناصر مهم و یا یکی از برتریهای اثر روایی-داستانی باشد، رمان گلیمباف از این نظر خیلی برازنده است. زمانی که رمان گلیمباف را شروع به خواندن کردم، غرق حلاوت و شیرینی روایت داستان شدم. به خاطرم می آید که یک وقت در یادداشتی بر "جای خالی گلدان" مجموعه داستان تقی واحدی (لذت خواندن، نقد جای خالی گلدان، فصلنامه خط سوم، شماره 5 و 6) گفته بودم: داستانهای تقی واحدی، اگر در ظرف رمان و یا داستان بلند ریخته می شد، موفق تر می بود؛ و پس از اینکه گلیمباف را خواندم، به این اظهار نظر خودم تحسین کردم. 2 گلمیباف، زبان خیلی صمیمی و روایی دارد، این هم یکی از برجستگیهای این رمان افغانستانی محسوب می شود. زبان در این اثر کار اساسی خودش را کرده است: با لحن و لهجه و بافت کلامی روایی و داستانی و افغانستانی. روایت داستانی افغانستانی، زادۀ زاد و بوم افغانستانی باید باشد، همان گونه که گلیمباف این کار را کرده است. البته، باید این صمیمیت زبانی را می داشت، به آن خاطر که با روایت اول شخص نوشته شده است. از زبان پاتو دختر گلیمباف شمالی که اصلش به ارزگان بر می گردد. واحدی در این اثر خیلی کار موفق زبانی کرده است و این توفیق زادۀ بومی گرایی زبانی این نویسندۀ معاصر افغانستانی است. 3 واحدی در این کار روایی- داستانیش کلمات و واژگان بومی و محلی را وارد عرصۀ زبانی کرده است که این کلمات در کالبد و ساختار رمان با آن لحن و لهجه خیلی خوشایند و زیبا و پسندیده جوش خورده است. از آن جمله به لغات و کلمات نلغه در ص10، پشتول گیلاس در ص13، گوگوردراغ در ص15، ترقاس در ص15، رو (گفتم) در ص17، تینه سر در ص75، چولانگی دروازه در ص81، بدونی که (ایستاد شوم) در ص33، خاکچنگ در ص21. تقی واحدی در گلیمباف، حوادث و روزمرگی پاتو و اوضاع و احوال و رخدادهای قریه را با هنرمندی نقاشی کرده است. بدون اینکه خواننده در خواندن احساس کسالت و کدورت و زیاده گویی کند. این رمان سرگذشت دختر 20 ساله ای است که ذهنیتها و باورها و سنتها و خرافه های مردمی را به تصویر می کشده که نویسنده از آن مردم به خوبی آشنایی دارد. 4 اثر روایی وقتی برای من جالب است که حلاوت و شیرینی و تصاویر روایت در ذهنم جاودانه شود، نه اینکه با خواندن و تمام کردن رمان ذهنم خالی و پاک شود. گلیمباف، روایت داستانیی است که تمام لحظات آن دختر گلیمباف دم بخت بد بخت، -در ذهنم- اکنون که کتاب را خوانده ام همچنان ماندگار است. (این هم یکی از عناصر موفقیت گلیمباف.) صمیمیت و روانی و زبان روایی سیال و بدون تکلف و سرگذشت پاتو همگی به کمک همدیگر، گلمیباف را در حد یک اثر عالی رقم زده است. زمان رخداد رمان دوران اشغال افغانستان توسط نیروهای شوروی است، شخصیت رمان، دختر یتیمی است که پیش کاکایش زندگی می کند؛ كسي كه مادر پاتو یعنی زن برادرش را گرفته است. بابر نامزد پاتو پارسال در جنگ کشته شده است و حالا پاتو سربدل شده است و قرار است با صفدر برادر نامزد کشته اش عروسی کند، یک ماجرای عینی و ملموس از زندگی افغانستانی که لبریز است از عروسیهای بدلی، ازدواجهای بی رضا، سرکوفت خوردنها طوری که پاتو می گوید:"چقدر دردیم آورده بودن که تو سرخور استی. سر شوی خوده خوردی باز..." روایت عقده ها و سنتهای بومی که اگر شوهر بمیرد و یا برحسب اتفاق کشته شود، این طور قلمداد می شود که زن سرخور است. از بد بخت، بازهم کسی که قرار بود که پاتو عروسش شود، در جنگ کشته می شود و باز هم دردهای که "تو سرخور استی. سر شوی خوده خوردی باز..." و شاید پاتو تا آخر عمر بدون اینکه پاشنۀ دروازه خانه اش را کسی به قصد خویشی باز کند بماند. 5 با آنکه گلیمباف از لحاظ زبانی ترکیب عالی و ساختمان قشنگ و زیبایی را ساخته است، در برخی جاها می لنگد، خصوصاً آنجاها که کلمات رسمی و ادبی را شکسته است: "از یاد مه مورفت." ص8، "خیستم" ص10"مهری" ص17 و موارد دیگر که قدرت و جسارت زبانی را پایین آورده است. زیرا روایت گلیمباف اول شخص است و این روایت با لحن و لهجۀ داستانی بدون شكست واژگان رسمی شايستگي كار را چند برابر مي كرد. |